سرقت مال مشاع

 

مال مشاع مالی است که در آن حالت اشاعه وجود داشته باشد یعنی از حیث قانونی سهم شرکا معلوم و معین است اما از حیث جغرافیا سهم شرکا معلوم نیست و آنها در ذره ذره مال با یکدیگر شریکند.

مال مشاع مالی است که در آن حالت اشاعه وجود داشته باشد یعنی از حیث قانونی سهم شرکا معلوم و معین است اما از حیث جغرافیا سهم شرکا معلوم نیست و آنها در ذره ذره مال با یکدیگر شریکند. این تعریف دارای اثار حقوقی زیادی خواهد بود. به طور مثال بحث شفعه که از نظر فقه امامیه اگر دو نفر مالک یک مال چون زمین باشند و احدی از آنها سهم خود را به بیع (نه عقدی دیگر) واگذار کند، دیگری می‌تواند آن را با پرداخت ثمن بخرد و نسبت به منتقلٌ‌الیه قهراً ارجح است. از این اصطلاح نه تنها درباره زمین‌های شخصی بلکه درباره کشورها نیز استفاده می‌کنند و در این حالت بیان‌کننده این موضوع است که جای جای یک کشور اعم از آب و خاک و هوا به همه افراد آن کشور در همه نسل‌ها (همه افراد ملت) تعلق دارد.
منظور از اشاعه در اینجا اشاعه مدنی است. یعنی همان چیزی که در ماده 571 قانون مدنی آمده است: شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکین متعدد در شی‌ء واحد به نحو اشاعه.
منظور از عبارت به نحو اشاعه حالتی است که موضوع مالکیت هیچ یک از مالکان شی‌ء واحد مشخص نباشد. به‌طوری که هر جزئی از اجزای شی‌ء واحد در عین حال متعلق حق مالکیت هر یک از آنها باشد و جزء به جزء مال مشاع به مالکین مشاع تعلق دارد و به این اعتبار دو فرض می‌توان تصور کرد: تصرف هر یک از شرکا در مال مشاع به منزله تصرف در مال خودش محسوب می‌شود. چنین تصرفی در حکم تصرف در مال دیگری  است. در فرض اخیر هر گونه تصرفی که در آن شود، غیرقانونی است و مشمول عنوان مجرمانه مناسب با آن اقدام خواهد شد که این موضوع را در 2 بند بررسی می‌کنیم نخست اینکه مالک مال مشاع نمی‌تواند مرتکب باشد. مال مشاع قابل سرقت نیست و دوم اینکه مالک مال مشاع می‌تواند مرتکب باشد. مال مشاع قابل سرقت است.

عدم مرتکب بودن مالک مال مشاع
اگر بخواهیم شرط تحقق جرم وجود داشته باشد، باید مال متعلق به غیر باشد. حال آنکه وقتی خود شخص مالک است، مال متعلق به غیر وجود ندارد. این جواب برای حق مالکیت مرتکب بر مال موضوع جرم ارزش قائل است و مبنا حق فرد است.
مال مشاع قابل سرقت نیست. استدلالات این نظر این است که شرط تعلق مال به غیر محقق نشده و مال متعلق به خود سارق نیز است. شرط تحقق جرم سرقت این است که مال ربوده‌شده متعلق به غیر باشد. از این رو اگر مال موضوع جرم متعلق به غیر نباشد، رکن مادی جرم سرقت تحقق پیدا نمی‌کند.
در اینجا شک داریم که آیا فرد سارق است یا خیر. اصل را بر برائت می‌گذاریم و او را سارق نمی‌دانیم، چون خودش مالک در مال مشاع است. عنصر روانی در اینجا متزلزل است. 
علی رغم آنکه شعب دیوان عالی کشور در دو رای نسبتا قدیمی رویه‌ای متعارض را مورد حکم قرار داده‌اند شعبه ششم در رای شماره 122 مورخ 25 مهر سال 1321 گفته است: مداخله احد شرکا در مال مشترک سرقت نیست و شعبه پنجم نیز در رای دیگری بر همان معنا تاکید کرده است. عدم مجرمانه بودن تخریب مال مشاع توسط احد از شرکا نیز در ارای دیوان عالی کشور مسبوق به سابقه است.

مرتکب بودن مالک مال مشاع
عده‌ای می‌گویند در هر مال مشاعی درست است که مالکیت مرتکب را داریم، اما غیر نیز مالک است و می‌گوییم، مال متعلق به غیر است. مبنا در اینجا نظم عمومی و قاعده لاضرر است. سرقت در مال مشاع اتفاق می‌افتد. استدلالات این دسته این است که: وقتی که مال متعلق به خود سارق است، بنابراین شرط تحقق مال به غیر محقق شده است، چون شریک سارق در جزء جزء مال مالکیت دارد. نظم عمومی ایجاب می‌کند که این رفتار را جرم بدانیم، چون حق شخصی باید گرفته شود. قانون مدنی شرط جواز تصرف شریک را در مال مشاع، اذن سایر شرکا می‌داند.
بنابراین این نظر هماهنگ است با نظری که می‌گویند سرقت مال مشاع سرقت است. رای وحدت رویه شماره 10-21/7/55 هیات عمومی دیوان عالی کشور، تخریب مال مشاع توسط احد از شرکا را جرم دانست و اعلام کرد ارتکاب اعمال مذکور در صورتی که مقرون به قصد اضرار و جلب منافع غیر مجاز با سوء نیت باشد، قابل تعقیب و مجازات است. هر چند مالکیت اموال موضوع جرم مشمول ماده فوق به صورت اشتراک و اشاعه باشد. این جهت‌گیری در حمایت از حق مالکیت شرکا در اموال مشاعی ابعاد دیگری نیز داشته است، از جمله در رای اصراری شماره 32-30/9/69 شعب حقوقی هیات عمومی دیوان عالی کشور آمده است: بر طبق ماده 581 قانون مدنی تصرف هر یک از شرکا در ملک مشترک بدون اجازه سایر شرکا جایز نیست و فضولی محسوب است و بر این اساس اقدام تجدیدنظرخوانده به احداث بنا در ملک مشترک ولو اینکه با اجازه یکی از شرکا باشد، چون مورد قبول و تایید سایر شرکا واقع نشده، فاقد مجوز قانونی است. از روح رای مذکور که مبتنی بر بحث اشاعه مدنی است، فهمیده می‌شود که تصرف در مال مشاع نه تنها از نظر مدنی جایز نیست که از نظر جزایی هم دارای ضمانت اجراست که اگر این تصرف به صورت ربودن باشد می‌تواند مشمول عنوان سرقت شود. نظر به اینکه رویه قضایی در رای وحدت رویه راجع به جرم تخریب که موخر بر آرای شعب دیوان کشور در مورد سرقت است، نظریه اول یعنی جرم بودن تخریب مال مشاع توسط احد از شرکا را پذیرفته است، می‌توان از باب وحدت ملاک و نه قیاس استدلال مذکور را در باب سرقت نیز جاری دانست و معتقد بود که ربودن مال مشاع توسط احد از شرکا نیز سرقت است.

 

شرایط تحقق اکراه

 

اکراه در لغت به معنای کسی را به زور و ستم به کاری واداشتن است و در اصطلاح به وادار کردن کسی به انجام کاری که به آن مایل نیست، گفته می‌شود که ارتکاب جرم محسوب می‌شود.

اکراه از لحاظ کیفری عبارت است از فشار معنوی غیرقابل تحمل و نامشروع به شخص و وادار کردن او به انجام یا ترک فعلی که از نظر قانون مجازات، جرم محسوب می‌شود، مشروط به اینکه این وادار کردن با تهدید جانی یا عرضی (آبرو) یا مالی مهم از جانب اکراه‌کننده همراه باشد. 
در اکراه، شخص مکره (اکراه‌شده) فاقد رضا و طیب نفس است که از همین جا نیز تفاوت بین اکراه و اجبار مادی آشکار می‌شود.
در اجبار مادی، شخص مرتکب، فاقد اختیار و رضاست؛ در حالی که در اکراه، مرتکب واجد قصد اما فاقد رضاست و می‌تواند خود را با اجرای قانون هماهنگ کرده و از ارتکاب جرم به هر قیمتی اجتناب کند. بنابراین اکراه‌شونده، آزادانه، با اختیار و با داشتن حق انتخاب اما بدون رضای واقعی، آگاهانه تصمیم به ارتکاب جرم می‌گیرد. 
علمای حقوقی اجبار را به دو نوع مادی و معنوی تقسیم کرده‌اند که هر یک از این دو نوع نیز به نوبه‏ خود، ناشی از علل بیرونی بوده یا ناشی از شخص مرتکب و علل درونی است. به اجبار معنوی که ناشی از علل بیرونی است، اکراه گفته می‌شود.

تفاوت اکراه در حقوق کیفری و مدنی
در امور مدنی، اثر حقوقی اکراه، نافذ نبودن عقود و معاملات است (ماده ۱۹۹ قانون مدنی) و اعتبار آنها موکول به اجازه اکراه‌شونده (مکرَه) بعد از زوال (از بین رفتن) کراهت است. (ماده ۲۰۹ قانون مدنی) اما در امور کیفری، اکراه در پاره‏ای از جرایم و تحت شرایطی خاص از عوامل رفع مسئولیت کیفری است. عوامل رفع مسئولیت کیفری یا موارد رفع مسئولیت ناشی از علل غیرقابل انتساب، کیفیاتی نفسانی و درونی هستند که به موجب آن، با وجود وقوع جرم و اجتماع عناصر متشکله جرم، به دلیل وجود این علل، جرم به مرتکب نسبت داده نمی‌شود و در نتیجه شخص مبری از مسئولیت و کیفر می‌شود اما مسئولیت مدنی فاعل جرم، باقی است. البته چون برخلاف علل موجهه جرم، خود جرم تحقق یافته است، لذا معاونان و شرکای جرم، اگر خود در شرایط اجبار نباشند، قابل تعقیب و مجازات هستند. اما تشابه این دو، در آنجا ظاهر می‌شود که هر گاه اجبار معنوی و اکراه مشروع باشد، مثلا ناشی از احترامی باشد که فرزند برای پدر قایل است، تقصیر و مسئولیت جزایی زایل نشده (از بین نمی‌رود) و در نفوذ و اعتبار قراردادها خللی وارد نمی‌شود.

شرایط تحقق اکراه 
از جمله شرایط تحقق اکراه این است که عرفا تهدید شناخته شود: به عنوان مثال مستخدمی به دلیل اجرای دستور ارباب خود با این توجیه که مجبور به انجام کاری شده است، نمی‌تواند مرتکب جرم شود؛ زیرا عرف، فرض مذکور را اجبار تلقی نمی‌کند.
نامشروع بودن تهدید: تهدید باید به ناحق علیه دیگری صورت گیرد. تهدید به امری قانونی مانند افشای جرم، زایل‌کننده‌ مسئولیت کیفری نیست.
غیرقابل مقاومت بودن: تهدید عادتا باید قابل تحمل نباشد. البته باید شرایط اکراه‌کننده و اکراه‌شونده مثل شخصیت، سن، جنس و قدرت بدنی را نیز مد نظر قرار داد. پس نمی‌توان در مورد همه به یک شیوه عمل کرد و تشخیص آن با دادگاه است.
شرایط دیگری نیز برای تحقق اکراه ذکر شده است؛ مثل اینکه شخص باید یقین کند که اکراه‌کننده به تهدید خود عمل می‏کند یعنی تهدید باید به فعل یا ترک فعلی بیانجامد که جرم محسوب شود.

اکراه قانونی و غیرقانونی
اکراه را می‌توان به دو نوع اکراه قانونی و غیر قانونی تقسیم کرد.
اکراه قانونی، اکراهی است که از طرف مقام صلاحیتدار صورت گیرد. 
در این حالت انجام فعل یا ترک فعل، عنوان جرم به خود نمی‌گیرد و اکراه‌کننده مستوجب مجازات نیست. همانند مأموری که بر اساس دستور مقام ذی‌صلاح و به موجب حکم دادگاه، محکومی را اعدام می‌کند.
اکراه غیرقانونی نیز اکراهی است که از جانب فرد یا افرادی نسبت به فرد یا افراد دیگر صورت می‌گیرد. این اکراه توأم با تهدید است و به موجب آن اکراه‌شونده فاقد رضایت است.
در اکراه قانونی، موردی برای اعمال مجازات وجود نداشته و اکراه‌کننده مسئولیتی ندارد. حال آن که در اکراه غیرقانونی، مسئولیت اکراه‌کننده همچنان پابرجاست.
اکراه قانونی موافق با مقررات و موازین شرعی و قانونی است اما در اکراه غیرقانونی این موارد رعایت نمی‌شود.

اکراه مادی
به وادار کردن کسی برای انجام کاری یا ترک آن از طریق وارد کردن صدمه و فشار مستقیم نسبت به اعضای بدن و جسم شخص اکراه‌شده، اکراه مادی گفته می‌شود. مانند اینکه فرد اکراه‌کننده، دست شخصی را به زور بگیرد و او را وادار کند که بر خلاف میلش چکی را صادر کند. 
مصداق بارز این نوع اکراه، ماده ۶۶۸ کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی، بخش تعزیرات است که می‌گوید «هر کس با جبر و قهر یا با اکراه و تهدید، دیگری را به دادن نوشته یا سند یا امضا یا مهر ملزم کند یا سند و نوشته‌ای که متعلق به اوست را از وی بگیرد، به حبس از سه ماه تا دو سال و تا (۷۴) ضربه شلاق محکوم خواهد شد.»

اکراه معنوی
اجبار شخص به انجام فعل یا ترک فعلی از طریق اعمال تهدید به هتک حیثیت یا شرف یا آبرو یا افشای سری نسبت به اکراه‌شده یا وابستگان او اکراه معنوی نامیده می‌شود که قانونگذار در ماده  ۶۶۹ کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی، بخش تعزیرات به این نوع از اکراه اشاره کرده است «هر گاه کسی، دیگری را به هر نحو به قتل یا ضررهای نفسی یا شرفی یا مالی یا به افشای سری نسبت به خود یا بستگان او تهدید کند، اعم از اینکه به این واسطه تقاضای وجه یا مال یا تقاضای انجام امر یا ترک فعلی را کرده یا نکرده باشد، به مجازات شلاق تا (۷۴) ضربه یا زندان از دو ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.»

تفاوت اضطرار و اکراه
اضطرار، به نیاز شدید غیرقابل مقاومتی گفته می‌شود که به منظور حفظ حیات، مال و …، فرد را ناچار به ارتکاب جرم می‌کند؛ در حالی که هم واجد قصد است و هم واجد اراده. حال آنکه در اکراه، فرد به ارتکاب جرم راضی نیست.
به عبارت دیگر در اکراه، جانشینی اراده پیش می‌آید و اراده اکراه‌شده سلب شده و اراده‏ اکراه‌کننده جایگزین آن می‏شود. در حالی که در اضطرار، اراده وجود دارد اما فرد ناگزیر به انتخاب یکی از دو امر است و او ارتکاب جرم را انتخاب می‏کند تا از خطری که تهدیدش می‌کند، بگریزد.

 

جرم گزارش خلاف واقع و کتمان حقیقت

 

نیرو‌های نظامی و انتظامی با توجه به موقعیت و جایگاهی که از آن برخوردارند، باید در خصوص وظایفی که قانونگذار برای آن‌ها پیش‌بینی کرده است، به فرماندهان بالادست خود گزارش دهند و وقوع هرگونه جرم و محل اختفای متهم را نیز به مراجع قضایی اعلام کنند. در غیر این صورت، هرگونه قصور از این وظیفه، می‌تواند «گزارش خلاف واقع» یا «کتمان حقیقت» قلمداد شده و برای مامور مذکور ضمانت اجرا‌های قانونی در پی داشته باشد.

موضوع مجازات گزارش خلاف واقع در ماده ۷۱۱ بخش تعزیرات قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۷۵ و نیز ماده ۷۸ قانون مجازات جرایم نیرو‌های مسلح مورد بررسی قانونگذار قرار گرفته است که البته این دو ماده تفاوت‌هایی از لحاظ کاربرد و افراد تحت شمول، با یکدیگر دارند.

قانونگذار در ماده ۷۱۱ بخش تعزیرات قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۷۵ مقرر کرده است که «هر گاه یکی از ضابطان دادگستری و سایر مأموران صلاحیت‌دار از وجود اماکن مذکور در مواد ۷۰۴ ، ۷۰۵ و ۷۰۸ یا اشخاص مذکور در ماده ۷۱۰ مطلع بوده و مراتب را به مقامات ذی‌صلاح اطلاع ندهند یا برخلاف واقع گزارش کنند، در صورتی که به موجب قانونی دیگر مجازات شدیدتری نداشته باشند، به سه تا ۶ ماه حبس یا تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌شوند.»

ماده ۷۰۴ این قانون، به موضوع دایر کردن محلی برای شرب خمر یا دعوت مردم به این قبیل اماکن و مجازات این جرم اشاره دارد که در آن آمده است «هرکس محلی را برای شرب خمر دایر کرده باشد یا مردم را به آنجا دعوت کند، به سه ماه تا دو سال حبس و (۷۴) ضربه شلاق یا از یک میلیون و پانصد هزار تا دوازده میلیون ریال جزای نقدی یا هر دو آن‌ها محکوم خواهد شد و در صورتی که هر دو مورد را مرتکب شود به حداکثر مجازات محکوم خواهد شد.» همچنین بر اساس ماده ۷۰۵، قماربازی با هر وسیله‌ای که باشد، ممنوع بوده و از سوی قانونگذار نیز جرم‌انگاری شده است و مرتکبان آن نیز به یک تا ۶ ماه حبس یا تا (۷۴) ضربه شلاق محکوم می‌شوند همچنین متجاهران به این اقدام، به هر دو مجازات محکوم می‌شوند.

ماده ۷۰۶ بخش تعزیرات قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۷۵، به جرم خریداری، حمل یا نگهداری آلات و وسایل مخصوص به قماربازی پرداخته است که مرتکب این اقدامات، به یک تا سه ماه حبس یا تا پانصد هزار تا یک میلیون و پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم می‌شود همچنین هرکس قمارخانه دایر کرده یا مردم را برای قمار به آنجا دعوت کند، به ۶ ماه تا دو سال حبس یا از سه میلیون تا دوازده میلیون ریال جزای نقدی محکوم می‌شود که این موضوع در ماده ۷۰۸ این قانون پیش‌بینی شده است.

تفاوت مسئولیت افراد نظامی با ضابطان دادگستری

ماده ۷۱۱ بخش تعزیرات قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۷۵ که به ضابطان دادگستری و سایر مأموران صلاحیت‌دار اشاره کرده است، خاص محسوب می‌شود، زیرا در مورد همه اشخاص صدق نمی‌کند و محدود به افراد خاصی است. این در حالی است که ماده ۷۸ قانون مجازات جرایم نیرو‌های مسلح به طورعام در مورد همه پرسنل نظامی است.

بر اساس ماده ۷۸ قانون مجازات جرایم نیرو‌های مسلح، هر نظامی به مناسبت انجام وظیفه عمداً گزارشی بر خلاف واقع به فرماندهان یا دیگر مقامات مسئول تقدیم کند یا حقایق را کتمان کند یا با سوء‌نیت، گزارشی با تغییر ماهیت یا به طور ناقص ارایه دهد یا عمداً جرایم ارتکابی کارکنان تحت امر خود را به مقامات ذی‌صلاح گزارش ندهد یا از گزارش آن جلوگیری کند یا گزارش‌ها و جرایم را به‌موقع اعلام نکند به ترتیب زیر محکوم می‌شود: چنانچه اعمال فوق موجب شکست جبهه اسلام یا تلفات جانی شود، به مجازات محارب؛ در صورتی که موضوع به امور جنگی یا مسایل امنیت داخلی یا خارجی مرتبط باشد به حبس از دو تا پنج سال و در سایر موارد به استثنای مواردی که صرفاً تخلف انضباطی محسوب می‌شود به حبس از سه ماه تا یک سال محکوم خواهد شد.

در صورتی که اعمال مذکور موجب خسارات مالی شود، مرتکب علاوه بر مجازات فوق به جبران خسارات وارده نیز محکوم خواهد شد. همچنین در صورتی که اعمال مورد اشاره در بند‌های (ب) و (ج) ماده ۷۸ در اثر بی‌مبالاتی و سهل‌انگاری باشد، اگر موجب جنایت بر نفس یا اعضا شده باشد، مرتکب به نصف حداقل، تا نصف حداکثر مجازات‌های مزبور محکوم خواهد شد و در غیر این صورت طبق آیین‌نامه انضباطی عمل می‌شود. پرداخت دیه نیز طبق مقررات قانون دیات خواهد بود.

مسئولیت خاص ضابطان دادگستری برای گزارش جرم

جرم ماده ۷۱۱ کتاب تعزیرات قانون مجازات اسلامی به طور خاص در مورد ضابطان دادگستری و سایر مقامات صلاحیتدار است و افرادی مانند کارمندان دولتی در این زمینه وظیفه‌ای بر عهده ندارند همچنین این ماده صرفا در مورد اماکنی مانند قمارخانه‌ها و شراب‌خانه‌هاست و اگر ضابط دادگستری و مقام صلاحیتدار در خصوص سایر مراکز غیراخلاقی اطلاعی داشته باشد، اما گزارش ندهد، مسئول نبوده و این عمل او جرم محسوب نمی‌شود.
این موضوع در حالی است که اگر ارتکاب قمار و شراب‌خواری به صورت جرم مشهود باشد، ضابط دادگستری وظیفه دارد با آن برخورد کند.

قانونگذار در ماده ۷۸ قانون مجازات جرایم نیرو‌های مسلح، چند رفتار را به عنوان عنصر مادی جرم پیش‌بینی و به عنوان جرم محسوب کرده است.

کتمان حقیقت، فعل مثبت نیست و می‌تواند به صورت فعل منفی باشد. اگر کتمان حقیقت، به صورت فعل مثبت باشد، گزارش خلاف واقع نامیده می‌شود. زیرا حقیقتی به صورت ناقص یا برعکس و با دخل و تصرف اعلام شده است.
در حقیقت ماده ۷۸ قانون مجازات جرایم نیرو‌های مسلح برای نظامیان، عام بوده و ماده ۷۱۱ کتاب تعزیرات قانون مجازات اسلامی، خاص برای ضابطان دادگستری است.

 

منبع: روزنامه حمایت

 

شرایط اتمام قرارداد کار

 

اگر شما موضوع قرارداد کار را انجام داده باشید یا به هر علتی، ادامه اجرای تعهدات دو طرف قرارداد کار امکان نداشته باشد و در آینده هم نتوان پیش‌بینی کرد که امکان از سر گرفتن تعهدات وجود دارد، قرارداد کار به پیاان می‌رسد.

یکی از خصوصیات قرارداد کاری که بین کارگر و کارفرما بسته می‌شود، این است که موضوع قرارداد باید توسط خود کارگر انجام شود. بنابراین اگر کارگر فوت کند یا ازکارافتاده شود قرارداد کار به پایان می‌رسد. 
باید بدانیم که پایان یافتن قرارداد کار به موجب فوت کارگر مختص یک نوع قرارداد کار نیست و قراردادهای کار موقت و غیر موقت به این روش خاتمه می‌یابد.
بازنشستگی هم به معنای متوقف شدن فعالیت‌های حرفه‌ای یک فرد به علت افزایش سن است و کارگری که بازنشسته شده، این امکان را دارد که از حقوق بازنشستگی خویش استفاده کند.
سن بازنشستگی در قانون تأمین اجتماعی برای مردان ۶۰ سال و برای خانم‌ها ۵۰ سال تمام است. البته این سن برای کارگران شاغل در مناطق بد آب و هوا و کارهای سخت و زیان‌آور متفاوت و کمتر است. 
همچنین با ۳۰ سال کار و پرداخت حق بیمه حتی با ۵۰ سالگی برای مردان و سن ۴۵ سالگی برای خانم‌ها نیز، کارگر می‌تواند با پرداخت تمام حق بیمه و بدون در نظر گرفتن شرط سنی، تقاضای بازنشستگی کند. از سوی دیگر خانم‌ها هم می‌توانند با داشتن ۲۰ سال سابقه کار و ۴۲ سال سن به شرط پراخت حق بیمه با ۲۰ روز حقوق بازنشسته شوند.
ازکارافتادگی کلی نیز به معنای کاهش قدرت کار کردن بیمه‌شده به صورتی است که نتواند به کاری که سابق داشته است مشغول شود یا کار دیگری انجام دهد و بیشتر از یک سوم درآمد قبلیش را به ‌دست آورد. باید بدانیم ازکارافتادگی با پیری و بیماری تفاوت دارد؛ زیرا بیماری موقت است و غیبت کارگر از کار موقتی و کوتاه است؛ بنابراین در مدت بیماری قرارداد کار به حالت تعلیق درمی‌آید و کارگر بیمار در مدت درمان، غرامت دستمزد می‌گیرد، در حالی که از کارافتاده کسی است که در طول مدت اشتغال و قبل از رسیدن به سن بازنشستگی توان و قدرت کار کردن را از دست می‌دهد. از کارافتادگی کلی با توجه به عوامل ایجادکننده آن، شامل حوادث و بیماری‌های ناشی از کار و حوادث و اتفاقات غیر مرتبط با کار می‌شود. البته در ازکارافتادگی کلی هم مانند بازنشستگی، کارفرما موظف است بر اساس آخرین مزد کارگر به نسبت هر سال سابقه خدمت، حقوقی به میزان ۳۰ روز مزد به او پرداخت کند. به علاوه اگر ازکارافتادگی کلی ناشی از کار یا بیماری حرفه‌ای باشد بدون لحاظ مدت پرداخت حق بیمه، کارگر حق دریافت مستمری ازکارافتادگی کلی ناشی از کار را خواهد داشت.
از سوی دیگر، اگر پایان یافتن قرارداد کار در نتیجه کاهش یافتن توانایی‌های جسمی و فکری ناشی از کار کارگر باشد، کارفرما باید به نسبت هر سال سابقه خدمت، معادل دو ماه آخرین حقوق به او پرداخت کند.
در قراردادهای مدت موقت، زمان مشخصی برای انجام تعهدات معلوم شده است و دو طرف در زمان بستن قرارداد، انجام تعهدات خود را محدود به زمان مشخصی کرده‌اند. در صورت پایان این مدت، تعهدات دو طرف هم خود به خود تمام می‌شود. در قراردادهایی که مربوط به کار معین است، بعد از انجام کار قرارداد به پایان می‌رسد.
استعفا هم یکی دیگر از روش‌های خاتمه قرارداد کار (البته از نوع دایمی) است و کارگر می‌تواند از ادامه همکاری با کارفرما منصرف شود. 
قانون کارگر را مکلف کرده است که کپی استعفا را به شورای اسلامی کارگاه، انجمن صنفی یا نماینده کارگران تحویل دهد. با این حال عدم انجام این تکلیف ضمانت اجرای خاصی ندارد و تأثیری هم بر استعفا ندارد. 
باید بدانیم که کارگر می‌تواند از استعفای خود منصرف شود و حداکثر مدتی که می‌تواند پس از دادن استعفای کتبیش به کارفرما اعلام انصراف از استعفا کند، ۱۵ روز است.
بنابراین در صورت عدم استفاده کارگر از این اختیار قانونی در مدت زمان مقرر امکان انصراف از استعفا فقط منوط به موافقت کتبی کارفرما با درخواست کارگر است و در غیر این صورت استعفا در راس زمان انقضای یک ماه از تسلیم آن محقق شده و قرارداد کار تمام می‌شود.
ممکن است کارگری بدون اینکه شرایط استعفا را رعایت کند، کار را برای همیشه رها کند. در قانون به این عمل کارگر ترک کار می‌گویند. قانونگذار قرارداد کار را لازم دانسته است یعنی دو طرف نمی‌توانند هر وقت که بخواهند قرارداد را بر هم زنند؛ بنابراین کارگر هم نمی‌تواند قرارداد را یک طرفه بدون رعایت شرایط قانونی و مواردی که قانون پیش‌بینی کرده است، برهم بزند.
البته غیبت کارگر، استعفای او محسوب نمی‌شود. غیبت کارگر با این قصد انجام می‌شود که قرارداد کار ادامه دارد؛ اما مدتی در کارگاه حاضر نمی‌شود و از انجام تعهدات خویش به صورت موقت امتناع می‌کند که می‌تواند از موارد تعلیق قرارداد کار محسوب شود.
به هر حال احراز ترک کردن کار یا غیبت غیرموجه کارگر در صلاحیت مراجع حل اختلاف کار است. 
اما برخلاف رویه برخی از این مراجع که ترک کار را فی نفسه از موارد خاتمه قرارداد کار می‌دانند و به لحاظ عدم رعایت تشریفات استعفا از سوی کارگر، او را مستحق دریافت سنوات نمی‌شناسند، باید گفت آثار حقوقی ترک کار با غیبت غیرموجه کارگر تفاوتی ندارد و این امر می‌تواند برای کارفرما این حق را ایجاد کند که کارگر را در چارچوب شرایط قانونی اخراج کند. 
معلوم است که میزان غیبت کارگر باید در حدی باشد که مقررات مربوط، اجازه اخراج او از سوی کارفرما را بدهد.
باید بدانیم که در قرارداد کار معین یا کار موقت، کارگر نمی‌‌تواند قرارداد را بر هم بزند. بنابراین استعفا در این نوع قراردادها تأثیری ندارد؛ بنابراین اگر کارگر بدون توجه به این مسأله استعفا دهد، چنین استعفایی توسط قانونگذار پذیرفته نمی‌شود و در صورت وارد شدن خسارت به کارفرما، کارگر ملزم است که خسارت کارفرما را بر اساس نظر مراجع حل اختلاف پرداخت کند.
مواردی همچون تعطیلی دایمی کارگاه، فسخ موجه قرارداد کار از سوی کارفرما، فسخ دو طرفه قرارداد کار یا بازخریدی نیز از موارد پایان قرارداد کار است. 
تعطیلی کارگاه اگر به نحوی باشد که در آینده امکان اینکه مجددا باز شود وجود نداشته باشد، از موارد خاتمه قرارداد کار است.
در خصوص آن دسته از کارگرانی که کارگر فصلی هستند نیز باید گفت با تمام شدن فصل کاری، قرارداد کار نیز تمام می‌شود.

 

سکوت در مقررات قانونی


سکوت در مفهوم حقوقی به معنای عدم‌ اعلان اراده صریح یا ضمنی بوده و امری سلبی است؛ چرا که سکوت چیزی جز عدم نیست. سکوت در مقام قبول در عقد نکاح اعتباری ندارد و در موارد دیگر نیز در قانون مشخص شده است. سکوت، در لغت، عبارت از خودداری از گفتن، حرف نزدن و خاموشی است و در مفهوم حقوقی نیز، سکوت به معنای عدم‌ اعلان اراده صریح یا ضمنی و امری سلبی محسوب می‌شود. عقد نکاح، مانند تمامی عقود، متشکل از ایجاب و قبول است. مطابق نظر فقهای امامیه، صیغه نکاح چه در ایجاب و چه در قبول، باید بنا بر احتیاط، به‌ صورت لفظیه استعمال شود. بنابراین سکوت در مقام قبول در عقد نکاح اعتباری ندارد.  اما سکوت دوشیزه در قبول وکالت در عقد نکاح، بنا بر قول اقوی، دال بر اعلان رضایت و قبول است. البته فقها در اینجا به ‌عنوان قرینه موجود عنوان کرده‌اند که حیا و شرم دختر در نکاح برای نخستین بار، مانع از بیان صریح می‌شود و این خود قرینه‌ای همراه سکوت است که بر رضایت، دلالت دارد. در عقودی که فوریت در خیار فسخ آنها شرط است، مانند خیار غبن، تدلیس و عیب، سکوت صاحب حق، دال بر اجازه معامله است. در واقع، سکوت در این مقام، نوعی اعلان اراده مبنی بر قبول صحت عقد واقع‌شده است. البته می‌توان گفت که محدوده زمانی تعیین‌‌شده برای اعمال حق خیار، شرط آن حق است که با انتفای شرط، مشروط نیز منتفی می‌شود. در مقام اقامه دعوا، پاسخ مدعی‌علیه به سه شکل  اقرار، انکار و سکوت می‌تواند باشد. سکوت در اینجا، ظاهرا در معنای قبول نیست. چرا که در امر قضا، پذیرش و قبول ادعا را «اقرار» می‌گویند. حکم و اثر سکوت در این جایگاه، چنین است که اگر مدعی‌علیه در برابر ادعای وارده سکوت کند یا این که مثلا بگوید نمی‌دانم، قاضی تا سه بار او را وادار به دادن پاسخ می‌کند و در صورت استنکاف از پاسخ (اقرار یا انکار)، قاضی قسم را بر مدعی رد می‌کند و اگر او قسم خورد، حقش ثابت می‌شود.
بنابراین سکوت در اینجا اولا به معنای قبول نیست و ثانیا از آن اراده‌ای جز طفره رفتن از پاسخ، استفاده نمی‌شود اما این اثر بر آن مترتب است که با سکوت مدعی‌علیه و قسم خوردن مدعی، خوانده محکوم خواهد شد.

 

حریم خصوصی و حق خلوت

 

حریم خصوصی حداقل به دو معنی به‌کار می‌رود: در معنای اول به مفهوم حوزه‌ای خصوصی و تعرض‌ناپذیر از حیات فردی انسان است. در معنای دوم (که تا حدودی توأم با مسامحه در تعبیر نیز است) به‌معنای حق افراد در مصونیت از تعرض نسبت به حریم خصوصی به مفهوم اول است و می‌توان آن را حق بهره‌مندی از حریم خصوصی نیز نام نهاد. اصطلاح حریم خصوصی، بیشتر در همین معنی آخر به‌کار می‌رود.

هرچند ارایه تعریف مورد اجماع از اصطلاح حریم خصوصی بسیار دشوار است، اما سعی می‌کنیم تعریفی مختصر از آن ارایه کنیم. موارد ذیل نمونه‌هایی از تعاریف ارایه‌شده توسط حقوقدانان است: حق شخص مبنی بر این‌ که تنها به حال خود رها شود؛ حق اشخاص به این‌ که آزادانه تصمیم بگیرند که تحت چه شرایطی و تا چه میزانی، خود، وضعیت و رفتارشان را برای دیگران فاش کنند؛ حق اشخاص دایر بر این‌ که در مقابل هرگونه مداخله در زندگی یا امور شخصی یا امور خانوادگی از طریق ابزارهای فیزیکی یا افشای اطلاعات مصون بمانند؛ حریم خصوصی متشکل از سه رکن محرمانگی، گمنامی و تنهایی است.
هریک از این تعاریف سعی دارند تا عناصر مهم و ارکان حریم خصوصی را به تصویر بکشند. در اینجا بدون آن‌ که قصد داوری و ارزیابی تک‌تک این تعاریف را داشته باشیم، باید بگوییم که عنصر اساسی حریم خصوصی، اختیار و آزادی انسان‌ها در تصمیم‌گیری راجع به میزان وقوف و مداخله‌ سایرین نسبت به زندگی شخصی آنهاست. 
هر کس اصولاً و بنا بر مبانی که مورد بررسی قرار خواهیم داد، این حق را دارد که خود درباره این‌ که دیگران تا چه میزان در خصوص زندگی شخصی او بدانند یا در آن وارد شوند، تصمیم بگیرد و در صورت عدم تمایل، آنها را منع کند. 
بنا بر مراتب مذکور می‌توان گفت حریم خصوصی در مفهوم دوم عبارت است از حق اولیه افراد در مصون ماندن حوزه خصوصی آنها از هر گونه مداخله و تعرض فاقد مجوز قانونی و همچنین منع دیگران از وقوف بر اطلاعات این حوزه. در این معنا، عبارت حریم خصوصی معادل اصطلاح حق خلوت است.

مباحث مربوط به حریم خصوصی به چهار قسمت تقسیم می‌شود:
حریم خصوصی در منازل و اماکن: حق اولیه‌ افراد در مصون بودن از تعرض و تجاوز به منازل و اماکن و به‌طور کلی تمامی مکان‌های سرپوشیده یا محصور متعلق به آنها.
حریم خصوصی جسمانی: حق اشخاص در حمایت و مصونیت از تعرض به تمامیت جسمانی و بدنی آنها، از جمله جنبه‌های مرتبط با سلامت جسمی و روحی و نیز مشخصات و خصوصیات محرمانه بدنی آنها.
حریم خصوصی اطلاعاتی: عبارت است از حق اولیه افراد در محرمانه ماندن و جلوگیری از تحصیل، پردازش و انتشار داده‌های شخصی مربوط به آنها، مگر در موارد مصرح قانونی.
حریم خصوصی ارتباطاتی: حق اشخاص در امنیت و محرمانه باقی ماندن محتوای کلیه اشکال و صور مراسلات و مخابرات متعلق به آنها.

مسئولیت کیفری نقض حریم خصوصی
پس از شناسایی حق حریم خصوصی، باید از مسئولیت قانونی نقض و تجاوز به این حق سخن گفت. نقض حریم خصوصی افراد مانند سایر جرایم، مسئولیت اخلاقی و حقوقی در پی دارد. 
اگرچه مسئولیت اخلاقی مهمترین جلوه مسئولیت ناشی از تجاوز به حریم خصوصی است، قانونگذار مسئولیت کیفری نیز برای نقض حریم خصوصی مقرر کرده است.
مسئولیت کیفری متوجه افرادی است که مرتکب جرایم مصرح در قانون می‌شوند. در قوانین جزایی ایران مقررات ناظر به حریم خصوصی با الهام از اصول قانون اساسی و آرای صاحب‌نظران، تحت عنوان هتک حرمت مراسلات، هتک حرمت اشخاص، افشای اسرار و… ذکر شده است.
بر اساس ماده ۶۴۸ بخش تعزیرات قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1375، «اطبا، جراحان، ماماها و داروفروشان و کلیه کسانی که به مناسبت شغل یا حرفه خود محرم اسرار می‌شوند هرگاه در غیر از موارد قانونی، اسرار مردم را افشا کنند، به سه ماه و یک روز تا یک سال حبس یا به یک‌میلیون و پانصد هزار تا 6 میلیون ریال جزای نقدی محکوم می‌شوند.»
در ماده ۵۸۲ این قانون نیز دخالت در حریم خصوصی که توسط کارمندان دولت صورت گرفته باشد، جرم تلقی شده است. طبق ماده مزبور، «هر یک از مستخدمین و مأمورین دولتی که مراسلات یا مخابرات یا مکالمات تلفنی اشخاص را در غیر مواردی که قانون اجازه داده است، حسب مورد مفتوح یا توقیف یا معدوم یا بازرسی یا ضبط یا استراق سمع کند یا بدون اجازه صاحبان آنها مطالب آنها را افشا کند، به حبس از یک سال تا سه سال یا جزای نقدی از 6 تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد.»
همچنین طبق ماده ۶۹۴ این قانون، «هر کس در منزل یا مسکن دیگری به عنف یا تهدید وارد شود، به 6 ماه تا سه سال حبس محکوم خواهد شد و در صورتی که مرتکبین دو نفر یا بیشتر بوده و لااقل یکی از آنها حامل سلاح باشد، به حبس از یک تا 6 سال محکوم می‌شوند و اگر این جرم در شب‌ واقع شده باشد، برابر ماده ۶۹۵ مرتکب به حداکثر مجازات محکوم می‌شود.»
در ماده ۶۹۸ این قانون نیز قانونگذار نادیده انگاشتن حق حریم خصوصی و انتشار مطالبی که منجر به ضرر مادی یا معنوی افراد شود را ممنوع اعلام کرده است «هر کس به‌قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به‌وسیله نامه یا شکوائیه یا مراسلات یا عرایض یا گزارش یا توزیع هرگونه اوراق چاپی یا خطی با امضا یا بدون امضا اکاذیبی را اظهار کند یا با همان مقاصد اعمالی را برخلاف حقیقت رأساً یا به‌عنوان نقل‌قول به شخص حقیقی یا حقوقی یا مقامات رسمی تصریحاً یا تلویحاً نسبت دهد، اعم از این ‌که از طریق مزبور به‌نحوی از انحا ضرر مادی یا معنوی به غیر وارد شود یا نه، علاوه بر اعاده حیثیت در صورت امکان، باید به حبس از دو ماه تا دو سال یا شلاق تا ۷۴ ضربه محکوم شود.»
به گزارش مهداد، با پیچیده شدن نظام اجتماعی و افزایش مصادیق حق حریم خصوصی، قانونگذار علاوه بر جرم‌انگاری ورود غیرمجاز به مسکن، بازرسی غیرقانونی نامه‌ها و ضبط مکالمات تلفنی به‌عنوان مصادیق بارز و سنتی نقض حریم خصوصی، از مصادیق متعدد حریم خصوصی در فضای مجازی نیز حمایت کرده است. 
در این راستا، قانون جرایم رایانه‌ای مصوب سال ۱۳۸۹ تحول اساسی نسبت به قانون مجازات اسلامی در خصوص مسئولیت کیفری و مجازات متجاوزین به حریم خصوصی داشته است. ماده ۱۶ این قانون مقرر داشته است «هرکس به‌وسیله سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی، صوت یا تصویر دیگری را تغییر دهد یا تحریف کند و آن را منتشر یا با علم به تغییر یا تحریف منتشر کند، به‌نحوی ‌که عرفا موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از ۹۱ روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج ‌تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.» در تبصره این ماده نیز آمده است که اگر تغییر یا تحریف به‌صورت مستهجن باشد، مرتکب به حداکثر هر دو مجازات مقرر محکوم خواهد شد.»
همچنین مطابق ماده ۱۷ این قانون «هرکس به‌وسیله سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا خانوادگی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او منتشر کند یا در دسترس دیگران قرار دهد، به‌نحوی‌ که منجر به ضرر یا عرفا موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از ۹۱ روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج ‌تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.»

مسئولیت مدنی نقض حریم خصوصی
متجاوز به حریم خصوصی نه‌تنها قابل‌ تعقیب کیفری است، بلکه در مواردی که نقض حریم خصوصی منجر به ایجاد خسارت مادی یا معنوی شود، مسئول جبران خسارت خواهد بود. 
هر نظام حقوقی با توجه به مبنایی که برای مسئولیت انتخاب می‌کند، ویژگی‌ها و شرایط خاصی را برای ارکان مسئولیت مدنی ضروری می‌داند. در کشور ما، مطابق ماده یک قانون مسئولیت مدنی «هرکس بدون مجوز قانونی عمداً یا در نتیجه بی‌احتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت تجارتی یا به هر حق دیگر که به‌موجب قانون برای افراد ایجاد شده است، لطمه‌ای وارد کند که موجب ضرر مادی یا معنوی دیگری شود، مسئول جبران خسارت ناشی از عمل خود است.» 
همچنین بر اساس مواد ۸ و ۹ این قانون کسی که به حیثیت و اعتبارات شخصی یا خانوادگی او لطمه وارد شود، می‌تواند از کسی که لطمه وارد آورده است، جبران زیان مادی و معنوی خود را بخواهد.

موارد جواز نقض حریم خصوصی
آنچه از بررسی ادله فقهی و مواد قانونی استنباط می‌شود، حرمت و ممنوعیت ورود به حریم خصوصی است و رعایت حق حریم خصوصی اطلاعات افراد قابل خدشه نیست. اما گاهی مصالح اجتماعی و مصلحت حفظ نظام اقتضا دارد که مسئولان امر با رعایت ضوابط، به ‌حکم اولیه‌ حرمت ورود به حریم خصوصی افراد، ملتزم نمانند و در مواردی با تمسک به اختیارات قانونی، مجوز ورود و تفحص از حریم خصوصی افراد خاص را داشته باشند. 
بنابراین در مواردی که دلیل خاص وجود داشته باشد، نقض حریم خصوصی افراد در حدودی که مورد پذیرش قانونگذار واقع‌ شده، مجاز است.  ماده ۴ قانون آیین دادرسی کیفری مبتنی بر اصل برائت مقرر داشته است که هرگونه اقدام محدودکننده، سالب آزادی و ورود به حریم خصوصی اشخاص جز به‌حکم قانون و رعایت مقررات و تحت نظارت مقام قضایی مجاز نیست و اختیارات قضایی نیز نباید به‌گونه‌ای اعمال شود که به کرامت و حیثیت افراد صدمه وارد کند.

 

انواع اشخاص محجور در قانون


محجورین به سه دسته صغیر، سفیه یا غیر رشید و مجنون تقسیم می‌شوند.
صغیر به کسی گفته می‌شود که نابالغ باشد. صغیر در لغت به معنای کوچک و خرد و در اصطلاح فقهی و حقوقی به کسی اطلاق می‌شود که به سن بلوغ نرسیده و کبیر نشده است. 
برای تعریف سفیه یا غیر رشید، ابتدا باید رشید را تعریف کرد. کسی که توانایی اداره اموالش را به نحو عقلایی داشته باشد، رشید نامیده می‌شود. غیر رشید با سفیه مترادف است و در برابر رشید قرار داده می‌شود. بنابراین غیر رشید کسی است که اموال خـود را در راه‌های غیر عقلایی صرف کند. 
کسی که اموال خود را به طور متعارف و به شیوه عقلایی مصرف نمی‌کند و در معاملات خود به سود و زیان توجه ندارد و به تعبیر دیگر کسی که تصرف او در حقوق مالی خود عقلایی نباشد و عقل اقتصادی یا عقل معاش نداشته باشد، سفیه نامیده می‌شود. 
مجنون کسی است که قوه عقل و درک ندارد و به اختلال کامل قوای دماغی مبتلاست. جنون عبارت است از اختلال دایمی یا موقتی در اعصاب و روان یک شخص که باعث می‌شود آن شخص معنی رفتارهای خود را نفهمد و آنچه انجام می‌دهد به فرمان و اراده او نباشد و وجدانش از آن آگاهی نداشته باشد. 

 

شرایط قانونی تحقق دفاع مشروع

 

یکی از مهمترین حقوق طبیعی انسان، حق دفاع در مقابل تجاوز به جان، آزادی، عرض، ناموس و مال اوست. دین مبین اسلام به عنوان آیینی جامع و کامل در این مورد با قید شرایطی به مسلمانان اجازه داده تا به هنگام لزوم به دفاع از خود برخیزند و این گویای اهمیت قائل شدن به حیثیت و کرامت ذاتی نوع بشر است. 

از منظر قانونی هرگاه کسی به دلیل دفاع از نفس یا عرض یا ناموس یا آزادی خود یا دیگری و با رعایت شرایط پیش‌بینی‌شده در قانون، مرتکب هر عملی شود، عمل ارتکابی او جنبه مجرمانه خود را از دست داده و چنین شخصی معاف از مسئولیت کیفری و مدنی است.
یعنی اگر در حالت عادی صرف آن عمل از کسی سر بزند، وی به عنوان متهم و مجرم مورد تعقیب کیفری قرار خواهد گرفت اما در دفاع مشروع همانطور که از نامش پیداست دفاعی ابراز می‌شود که هرچند احتمالاً به همراه آسیب و شاید قتل و ضرب و جرح و… باشد، اما خبری از مجازات مدافع نیست. 
بنابراین شخصی که برخلاف عدل و انصاف مورد حمله قرار گرفته و برای دفاع از خود مرتکب جرم شده، در حال دفاع مشروع است.
از جمله شرایط خاص دفاع مشروع این است که مرتکب باید اثبات کند که اقدام وی مطابق شرایط قانونی بوده است.
فرض کنیم شخصی توسط چند نفر ربوده شده یا در مقابل سارق و مهاجم قرار گرفته و توسل به قوای دولتی امکانپذیر نباشد و وی برای حفظ امنیت خود و دفاع در برابر تجاوز از خود دفاع کند. 
در ای نصورت وی باید شرایط قانونی دفاع را اثبات کند و بار اثبات نیز بر عهده اوست تا اولاً با تمسک به آن دفاع، جان خودش را نجات دهد، ثانیاً دادگاه را در روز محاکمه قانع کند و ثالثاً به دلیل آن دفاع مورد مجازات قرار نگیرد.

علل موجهه ارتکاب جرم 
علل موجهه یا عوامل توجیه‌کننده به مواردی گفته می‌شود که با تحقق آنها، وصف مجرمانه جرم از بین می‌رود؛ به این معنا که عملی که به طور معمول جرم بوده است، در شرایطی خاص، دیگر در نظر مقنن عنوان جرم نخواهد داشت و به دلیل تلقی شدن به عنوان یک عمل موجه، مرتکب تحت تعقیب قرار نمی‌گیرد.  این امر مواردی مانند اکراه، اجبار، دفاع مشروع و امر آمر قانونی را در بر می‌گیرد که از جمله علل موجهه جرم محسوب می‌شوند.
لذا در برخي موارد انجام عملي که در شرايط عادي جرم محسوب مي‌شود، به دستور مقام صلاحيت‌دار، با احراز شرايطی، مشروع و موجه شناخته مي‌شود. 
این شرایط شامل قانوني بودن امر آمر صلاحيت‌دار، صدور دستور از ناحيه مقام صلاحيت‌دار و الزام مأمور به اجراي دستور قانوني مقام صلاحيت‌دار است.
به گزارش معاونت فرهنگی قوه‌قضاییه، در کنار موارد مذکور، باید دفاع مشروع را از دیگر مصادیق علل موجهه جرم برشمرد و گفت، هرگاه کسي به ناحق مورد حمله قرار گرفته و براي دفع خطر مرتکب جرم شود، با وجود شرایطی، عمل وی مشروع و موجه تلقي ‌شده و قابل مجازات نيست. 
در حقیقت تعرض مزبور باید دارای شرایطی باشد که عمل انجام‌شده را نتوان جرم تلقی و مجازات کرد.

دفاع مشروع از منظر قانون مجازات اسلامی 
همچنین دفاع صورت‌گرفته باید ضروری باشد مثلاً اگر کسی ضربه‌ای آرام با وسیله‌ای به کسی بزند و فرار کند و دور شود، وی به نام دفاع نمی‌تواند با سلاح سرد یا گرم او را بزند و بعداً ادعا کند که از خود دفاع مشروع است.
به علاوه دفاع با تعرض صورت‌گرفته باید تناسب داشته باشد و مدافع قادر به دفع تعرض نباشد. مثلا اگر کسی با چوب به دیگری حمله کرد، مدافع نمی‌تواند با اسلحه ای از خود دفاع کند.
اضطرار نیز از جمله مواردی محسوب می‌شود که در صورت وجود آن، عمل صورت‌گرفته توسط مرتکب، جرم تلقی نخواهد شد. 
اضطرار حالت شخصي است که خطر شديدي، جان يا مال او يا ديگري را تهديد مي‌کند. از اين روی، براي دفع خطر ناگزير است دست به کاري بزند که در شرايط عادي جرم يا گناه است.
قانونگذار در قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۹۲ در مواد ۱۵۶، ۱۵۷ و ۱۵۸ به موضوع دفاع مشروع پرداخته است. 
در این ارتباط ماده ۱۵۶ می‌گوید: هرگاه فردی در مقام دفاع از نفس، عرض، ناموس، مال یا آزادی تن خود یا دیگری در برابر هرگونه تجاوز یا خطر فعلی یا قریب‌الوقوع با رعایت مراحل دفاع، مرتکب رفتاری شود که طبق قانون جرم محسوب می‌شود، در صورت اجتماع شرایط زیر مجازات نمی‌شود:
الف- رفتار ارتکابی برای دفع تجاوز یا خطر ضرورت داشته باشد. به طور مثال استناد دفاع‌كننده به دفاع مشروع در مورد ارتكاب جرايم غيرعمدي ناشي از بي احتياطي با توجه به اركان و شرايط حمله و دفاع، منتقي است.
ب- دفاع مستند به قراین معقول یا خوف عقلایی باشد. بدين ترتيب شخص مورد تعرض و تجاوز نبايد در مقام دفاع مرتكب عملي شود كه شديدتر از خطر ناشي از تهديد حمله كننده باشد 
به طور مثال اگر مهاجم شخص مورد حمله را به ايراد ضرب ساده مانند لگد تهديد کند، براي دفع چنين خطري نمي‌توان متوسل به استفاده از چاقو یا شبیه به آن شد.
پ- خطر و تجاوز به‌سبب اقدام آگاهانه یا تجاوز خود فرد و دفاع دیگری صورت نگرفته باشد. 
بدين ترتيب اگر كسي با چاقو به ديگري حمله كند و طرف مقابل چاقو را از دست او بگيرد و خود او را بكشد دفاع مشروع و قانوني نيست چون پس از گرفتن چاقو فعليت خطر و تجاوز منتقي است.
ت- توسل به قوای دولتی بدون فوت وقت عملاً ممکن نباشد یا مداخله آنان در دفع تجاوز و خطر مؤثر واقع نشود. 
مثلاً در صورتی که سارق هنگام شب مبادرت به بالا رفتن از ديوار يا شكستن حرز منزل مسكوني يا آزار صاحبخانه کند، دفع سارق به هر وسيله‌اي كه در دسترس باشد مجاز است و عمل در حكم دفاع مشروع تلقي مي‌شود و مجازات منتقي است.
همچنین بر اساس تبصره یک ماده ۱۵۶ قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1392، دفاع از نفس، ناموس، عرض، مال و آزادی تن دیگری در صورتی جایز است که او از نزدیکان دفاع‌کننده بوده یا مسئولیت دفاع از وی بر‌ عهده دفاع‌کننده باشد یا ناتوان از دفاع بوده یا تقاضای کمک کند یا در وضعیتی باشد که امکان استمداد نداشته باشد. 
همان طور که ملاحظه می‌شود قانونگذار با تجمیع شرایط و تمیز دادن موارد از یکدیگر سعی در تبیین هرچه شفاف تر موضوع داشته است.
همچنین در تبصره دو ماده ۱۵۶ این قانون آمده است: هرگاه اصل دفاع محرز باشد ولی رعایت شرایط آن محرز نباشد، اثبات عدم رعایت شرایط دفاع بر عهده مهاجم است.
در ادامه، قانونگذار در تبصره ۳ این ماده نیز عنوان می‌کند: در موارد دفاع مشروع دیه نیز ساقط است، جز در مورد دفاع در مقابل تهاجم دیوانه که دیه از بیت‌المال پرداخت می‌شود.
در توضیح این تبصره نیز باید گفت که ساقط شدن دیه در موارد دفاع مشروع قابل قبول است، هرچند به طور معمول، وقتی که عملی جرم نباشد، دیه نیز به آن تعلق نمی‌گیرد.
در خصوص چگونگی و توجیه مقاومت در برابر نیروی انتظامی در بالا توضیح داده شد، اما باید تأکید شود طبق ماده ۱۵۷ قانون مجازات اسلامی، مقاومت در برابر قواي انتظامي و ديگر ضابطان دادگستري در مواقعي كه مشغول انجام وظيفه خود باشند، دفاع محسوب نمي‌شود؛ اما هرگاه قواي مزبور از حدود وظيفه خود خارج شوند و حسب ادله و قرائن موجود خوف آن باشد كه عمليات آنان موجب قتل، جرح، تعرض به عرض يا ناموس يا مال شود، دفاع جايز است.

 

قوانینی برای فرزندان متولد نشده

 

سقط ‌جنین در مواردی راه درمان و مسیری برای نجات جان یک انسان معرفی می‌شود، اما نباید از جنبه دیگر آن که رنگ و بوی جرم دارد غفلت کرد. جرمی که علاوه بر دیه، مجازات‌ تعزیری نیز برای آن پیش بینی شده است.

موضوع سقط جنین با توجه به ابعاد گوناگون آن همواره یکی از موضوعات بحث‌برانگیز در جوامع مختلف بوده است. طبق آمارهای رسیده از مراجعه به پزشکی قانونی برای دریافت مجوز سقط و همچنین اعلام گزارش رییس انجمن علمی جنین‌شناسی مبنی بر انجام سالانه 300 تا 500 هزار سقط جنین غیرقانونی و نیز صدور مجوز سقط درمانی شاهد روند افزایشی این موضوع هستیم.
تعریفی که برای سقط جنین بیان شده، عبارت از «دفع جنین از بدن مادر قبل از هفته بیستم بارداری» است. سقط جنین به سه شکل «خود به خودی»، «درمانی» و «جنایی» شناخته می‌شود. سقط «خود به خودی» قسمی است که معمولا ناشی از عادت‌های غلط و تخریب‌گر در سبک زندگی مثل سیگار کشیدن، مصرف مواد مخدر، آلودگی هوا و همچنین وجود مشکلات وراثتی - ژنتیکی، اختلال‌های کروموزومی، تیروئید، دیابت، اشکال در سیستم ایمنی، انعقاد خون و عارضه‌های جسمانی است.
سقط «درمانی» بر اساس شرایط و ضوابطی که در قانون بیان شده، مجاز است و قابلیت اجرا شدن دارد. سقط «جنایی» نیز همان سقط غیرقانونی است که معمولاً در مراکز غیرمجاز و به صورت زیرزمینی انجام می‌شود.

شروط‌ ضروری برای صدور مجوز سقط جنین

اگرچه موضوع سقط جنین فی نفسه به معنای گرفتن حیات و زندگی از موجودی بوده و مخالف قانون ایران و شرع اسلام است اما قانون و شرع همیشه یک کلام نبوده و در برخی موارد ممکن است به دلیل حفظ مصلحتی بالاتر، حکم به سقط جنین داده شود. بدین‌صورت جواز سقط درمانی یا قانونی با فراهم شدن شرایطی صادر می‌شود؛ با تشخیص قطعی سه پزشک متخصص، تأیید پزشکی قانونی مبنی بر بیماری یا ناهنجاری‌های جنین که در لیست پزشکی قانونی قرار دارد قبل از ولوج روح (چهار ماه) سقط انجام می‌شود. همچنین ایجاد شرایطی که موجبات حرج مادر را فراهم کرده یا بیماری که جان مادر را تهدید کند، از موارد صدور جواز سقط قانونی است.
نکته مهمی که در شرایط و قوانین سقط جنین وجود دارد، این است که زنان باردار باید بدانند اگر شرایط سقط درمانی را داشته باشند اما بارداری بالای چهار ماه باشد، نمی‌توانند برای صدور مجوز سقط اقدام کنند و اگر اقدامی صورت گیرد این سقط غیرقانونی محسوب می‌شود.
بعد از احراز شرایط سقط قانونی تا صدور مجوز مراحلی باید طی شود که شامل ارایه مدارکی از قبیل شناسنامه زن و شوهر و معرفی‌نامه از پزشک متخصص معالج به همراه سونوگرافی معتبر؛ پرداخت هزینه‌های رسیدگی؛ بررسی مدارک و دادن مدارک به کارشناسان و مراجع ذی‌صلاح است.
صدور مجوز سقط درمانى بر اساس قانون مصوب در سال 1384 بر عهده سازمان پزشکى قانونى است و در صورتی که تمامی مدارک کامل باشد، مجوز ظرف 2 الی 3 ساعت صادر می‌شود.
تمام افرادی که برای آنها مجوز صادر می‌شود، هرجا که خودشان دوست داشته باشند می‌توانند برای سقط مراجعه کنند. این نکته قابل ذکر است که سقط جنین در سازمان پزشکی قانونی انجام نمی‌شود. اگر هم افراد جایی برای سقط قانونی سراغ نداشته باشند، از سوی سازمان پزشکی قانونی مراکز پزشکی به آنها معرفی می‌شود. 
بر اساس دستور‌العمل سازمان پزشكی قانونی که از ابتدای مهر سال 91 به تمامی مراكز ابلاغ شد، حضور و رضایت مادر برای صدور مجوز سقط درمانی كافی است و الزامی به گرفتن رضایت از پدر وجود ندارد.

سقط جنین به شکل غیر قانونی

با توجه به مواردی که گفته شد، اگرچه سقط جنین قانونی و پذیرفته است اما در اکثر مواقع  این عمل پذیرفته نیست و طبق شرع و قانون، مجازات دارد.
سقط جنین را می‌توان از زوایای مختلفی بررسی کرد. قسمتی از این سقط‌ها در چارچوب ازدواج است که افراد بنا به دلایلی همچون شرایط معیشتی و اقتصادی خانواده، ازدواج در سن کم و بارداری ناخواسته اقدام به سقط‌ جنین می‌کنند.
قسم دیگر بارداری‌هایی است که خارج از چارچوب ازدواج اتفاق می‌افتد که این امر معلول به‌وجود آمدن عامل مهمی همچون ازدواج دیرهنگام و بلوغ زودرس است. 

مجازات و دیه سقط جنین

طبق ماده 306 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1392، سقط جنین حتی پس از دمیده شدن روح در آن، قصاص ندارد اما مرتکب این عمل محکوم به پرداخت دیه و مجازات تعزیری است. 
ماده 716 این قانون نیز جزییات دیه سقط جنین را این‌گونه بیان می‌کند: «نطفه‌ای که در رحم مستقر شده، دوصدم دیه کامل؛ علقه که در آن جنین به صورت خون بسته درمی‌آید چهارصدم دیه کامل؛ مضغه که در آن جنین به صورت توده گوشتی درمی‌آید شش‌صدم دیه کامل؛ عظام که در آن جنین به صورت استخوان درآمده اما هنوز گوشت روییده نشده است هشت‌صدم دیه کامل؛ جنینی که گوشت و استخوان‌بندی آن تمام شده ولی روح در آن دمیده نشده است یک‌دهم دیه کامل و دیه جنینی که روح در آن دمیده شده است (پس از 4 ماهگی) اگر پسر باشد، دیه کامل و اگر دختر باشد نصف آن و اگر مشتبه باشد سه چهارم دیه کامل.»

شناسایی مجرمان سقط جنین

هرگاه زنی جنین خود را سقط كند باید دیه آن را بپردازد و خودش از آن دیه سهمی نخواهد داشت. ماده 622 کتاب پنجم از قانون مجازات اسلامی تحت عنوان تعزیرات می‌گوید «هرکس عالما و عامدا به واسطه ضرب یا اذیت و آزار زن حامله، موجب سقط جنین وی شود، علاوه بر پرداخت دیه یا قصاص (قصاص مربوط به جنایتی است که علیه مادر صورت بگیرد) حسب مورد به حبس از یک تا سه سال محکوم خواهد شد.»
همچنین قانونگذار در ماده 623 این قانون می‌گوید «هركس به واسطه دادن ادویه یا وسایل دیگر موجب سقط جَنین زن شود، به 6 ماه تا یك سال حبس محكوم می‌شود و اگر عالماً و عامداً زن حامله‌ای را دلالت به استعمال ادویه یا وسایل دیگری کند كه جنین وی سقط شود، به حبس از سه تا 6 ماه م

قوانینی برای فرزندان متولد نشده

سقط ‌جنین در مواردی راه درمان و مسیری برای نجات جان یک انسان معرفی می‌شود، اما نباید از جنبه دیگر آن که رنگ و بوی جرم دارد غفلت کرد. جرمی که علاوه بر دیه، مجازات‌ تعزیری نیز برای آن پیش بینی شده است.

موضوع سقط جنین با توجه به ابعاد گوناگون آن همواره یکی از موضوعات بحث‌برانگیز در جوامع مختلف بوده است. طبق آمارهای رسیده از مراجعه به پزشکی قانونی برای دریافت مجوز سقط و همچنین اعلام گزارش رییس انجمن علمی جنین‌شناسی مبنی بر انجام سالانه 300 تا 500 هزار سقط جنین غیرقانونی و نیز صدور مجوز سقط درمانی شاهد روند افزایشی این موضوع هستیم.
تعریفی که برای سقط جنین بیان شده، عبارت از «دفع جنین از بدن مادر قبل از هفته بیستم بارداری» است. سقط جنین به سه شکل «خود به خودی»، «درمانی» و «جنایی» شناخته می‌شود. سقط «خود به خودی» قسمی است که معمولا ناشی از عادت‌های غلط و تخریب‌گر در سبک زندگی مثل سیگار کشیدن، مصرف مواد مخدر، آلودگی هوا و همچنین وجود مشکلات وراثتی - ژنتیکی، اختلال‌های کروموزومی، تیروئید، دیابت، اشکال در سیستم ایمنی، انعقاد خون و عارضه‌های جسمانی است.
سقط «درمانی» بر اساس شرایط و ضوابطی که در قانون بیان شده، مجاز است و قابلیت اجرا شدن دارد. سقط «جنایی» نیز همان سقط غیرقانونی است که معمولاً در مراکز غیرمجاز و به صورت زیرزمینی انجام می‌شود.

شروط‌ ضروری برای صدور مجوز سقط جنین

اگرچه موضوع سقط جنین فی نفسه به معنای گرفتن حیات و زندگی از موجودی بوده و مخالف قانون ایران و شرع اسلام است اما قانون و شرع همیشه یک کلام نبوده و در برخی موارد ممکن است به دلیل حفظ مصلحتی بالاتر، حکم به سقط جنین داده شود. بدین‌صورت جواز سقط درمانی یا قانونی با فراهم شدن شرایطی صادر می‌شود؛ با تشخیص قطعی سه پزشک متخصص، تأیید پزشکی قانونی مبنی بر بیماری یا ناهنجاری‌های جنین که در لیست پزشکی قانونی قرار دارد قبل از ولوج روح (چهار ماه) سقط انجام می‌شود. همچنین ایجاد شرایطی که موجبات حرج مادر را فراهم کرده یا بیماری که جان مادر را تهدید کند، از موارد صدور جواز سقط قانونی است.
نکته مهمی که در شرایط و قوانین سقط جنین وجود دارد، این است که زنان باردار باید بدانند اگر شرایط سقط درمانی را داشته باشند اما بارداری بالای چهار ماه باشد، نمی‌توانند برای صدور مجوز سقط اقدام کنند و اگر اقدامی صورت گیرد این سقط غیرقانونی محسوب می‌شود.
بعد از احراز شرایط سقط قانونی تا صدور مجوز مراحلی باید طی شود که شامل ارایه مدارکی از قبیل شناسنامه زن و شوهر و معرفی‌نامه از پزشک متخصص معالج به همراه سونوگرافی معتبر؛ پرداخت هزینه‌های رسیدگی؛ بررسی مدارک و دادن مدارک به کارشناسان و مراجع ذی‌صلاح است.
صدور مجوز سقط درمانى بر اساس قانون مصوب در سال 1384 بر عهده سازمان پزشکى قانونى است و در صورتی که تمامی مدارک کامل باشد، مجوز ظرف 2 الی 3 ساعت صادر می‌شود.
تمام افرادی که برای آنها مجوز صادر می‌شود، هرجا که خودشان دوست داشته باشند می‌توانند برای سقط مراجعه کنند. این نکته قابل ذکر است که سقط جنین در سازمان پزشکی قانونی انجام نمی‌شود. اگر هم افراد جایی برای سقط قانونی سراغ نداشته باشند، از سوی سازمان پزشکی قانونی مراکز پزشکی به آنها معرفی می‌شود. 
بر اساس دستور‌العمل سازمان پزشكی قانونی که از ابتدای مهر سال 91 به تمامی مراكز ابلاغ شد، حضور و رضایت مادر برای صدور مجوز سقط درمانی كافی است و الزامی به گرفتن رضایت از پدر وجود ندارد.

سقط جنین به شکل غیر قانونی

با توجه به مواردی که گفته شد، اگرچه سقط جنین قانونی و پذیرفته است اما در اکثر مواقع  این عمل پذیرفته نیست و طبق شرع و قانون، مجازات دارد.
سقط جنین را می‌توان از زوایای مختلفی بررسی کرد. قسمتی از این سقط‌ها در چارچوب ازدواج است که افراد بنا به دلایلی همچون شرایط معیشتی و اقتصادی خانواده، ازدواج در سن کم و بارداری ناخواسته اقدام به سقط‌ جنین می‌کنند.
قسم دیگر بارداری‌هایی است که خارج از چارچوب ازدواج اتفاق می‌افتد که این امر معلول به‌وجود آمدن عامل مهمی همچون ازدواج دیرهنگام و بلوغ زودرس است. 

مجازات و دیه سقط جنین

طبق ماده 306 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1392، سقط جنین حتی پس از دمیده شدن روح در آن، قصاص ندارد اما مرتکب این عمل محکوم به پرداخت دیه و مجازات تعزیری است. 
ماده 716 این قانون نیز جزییات دیه سقط جنین را این‌گونه بیان می‌کند: «نطفه‌ای که در رحم مستقر شده، دوصدم دیه کامل؛ علقه که در آن جنین به صورت خون بسته درمی‌آید چهارصدم دیه کامل؛ مضغه که در آن جنین به صورت توده گوشتی درمی‌آید شش‌صدم دیه کامل؛ عظام که در آن جنین به صورت استخوان درآمده اما هنوز گوشت روییده نشده است هشت‌صدم دیه کامل؛ جنینی که گوشت و استخوان‌بندی آن تمام شده ولی روح در آن دمیده نشده است یک‌دهم دیه کامل و دیه جنینی که روح در آن دمیده شده است (پس از 4 ماهگی) اگر پسر باشد، دیه کامل و اگر دختر باشد نصف آن و اگر مشتبه باشد سه چهارم دیه کامل.»

شناسایی مجرمان سقط جنین

هرگاه زنی جنین خود را سقط كند باید دیه آن را بپردازد و خودش از آن دیه سهمی نخواهد داشت. ماده 622 کتاب پنجم از قانون مجازات اسلامی تحت عنوان تعزیرات می‌گوید «هرکس عالما و عامدا به واسطه ضرب یا اذیت و آزار زن حامله، موجب سقط جنین وی شود، علاوه بر پرداخت دیه یا قصاص (قصاص مربوط به جنایتی است که علیه مادر صورت بگیرد) حسب مورد به حبس از یک تا سه سال محکوم خواهد شد.»
همچنین قانونگذار در ماده 623 این قانون می‌گوید «هركس به واسطه دادن ادویه یا وسایل دیگر موجب سقط جَنین زن شود، به 6 ماه تا یك سال حبس محكوم می‌شود و اگر عالماً و عامداً زن حامله‌ای را دلالت به استعمال ادویه یا وسایل دیگری کند كه جنین وی سقط شود، به حبس از سه تا 6 ماه محكوم خواهد شد مگر اینکه ثابت شود این اقدام برای حفظ حیات مادر است و در هر مورد حکم به پرداخت دیه مطابق مقررات مربوطه داده خواهد شد.»
در ماده 624 بخش تعزیرات قانون مجازات اسلامی نیز مجازات حبس برای پزشکان یا سایر افرادی که به صورت غیرمجاز اقدام به سقط جنین می‌کنند، این گونه بیان می‌شود «اگر پزشک، ماما، پرسنل بیمارستان، داروفروش و اشخاصی که به عنوان طبابت، مامایی، جراحی یا داروفروشی اقدام می‌کنند، وسایل سقط جنین را فراهم سازند یا مباشرت به اسقاط جنین کنند، به حبس از دو تا پنج سال محکوم خواهند شد و حکم به پرداخت دیه مطابق مقررات مربوط صورت خواهد پذیرفت.»
به طور کلی موارد گفته‌شده برای زمانی است که اقدام افراد برای حفظ حیات مادر نباشد. در مواردی كه اقدام افراد برای حفظ حیات مادر باشد از مجازات حبس معاف هستند، اما در هر صورت باید دیه جنین را به اولیای دم بپردازند، مگر اینكه اولیای دم او را از پرداخت دیه معاف كنند.

حكوم خواهد شد مگر اینکه ثابت شود این اقدام برای حفظ حیات مادر است و در هر مورد حکم به پرداخت دیه مطابق مقررات مربوطه داده خواهد شد.»

در ماده 624 بخش تعزیرات قانون مجازات اسلامی نیز مجازات حبس برای پزشکان یا سایر افرادی که به صورت غیرمجاز اقدام به سقط جنین می‌کنند، این گونه بیان می‌شود «اگر پزشک، ماما، پرسنل بیمارستان، داروفروش و اشخاصی که به عنوان طبابت، مامایی، جراحی یا داروفروشی اقدام می‌کنند، وسایل سقط جنین را فراهم سازند یا مباشرت به اسقاط جنین کنند، به حبس از دو تا پنج سال محکوم خواهند شد و حکم به پرداخت دیه مطابق مقررات مربوط صورت خواهد پذیرفت.»
به طور کلی موارد گفته‌شده برای زمانی است که اقدام افراد برای حفظ حیات مادر نباشد. در مواردی كه اقدام افراد برای حفظ حیات مادر باشد از مجازات حبس معاف هستند، اما در هر صورت باید دیه جنین را به اولیای دم بپردازند، مگر اینكه اولیای دم او را از پرداخت دیه معاف كنند.

 

حق تجدید بنای ساختمان‌های فرسوده

 

امروزه به دنبال ازدياد جمعيت و گسترش شهرها، ضرورت آپارتمان‌نشيني به امري بديهي تبديل شده و زندگی سنتی جاي خود را به نوعي نظم‌پذيري در يک خانواده بزرگ‌تر به نام مجتمع‌هاي مسکوني داده است. 

اگرچه مالکيت حقي است که قانون به رسميت شناخته و مالک حق استفاده مطلق، دائمي و انحصاري از ملک خود را دارد، ولي در کليه مجموعه‌هاي ساختماني اعم از مسکوني و تجاري، چگونگي تصرف مالک بايد به‌گونه‌اي باشد که به حقوق همسايگان آسيبي نرساند. اما با وجود همه این‌ها یکی از معضلاتی که بر سر راه مالکان ساختمان‌های نسبتاً فرسوده و قدیمی وجود دارد، مخالفت برخی از مالکان و ساکنان هم‌جوار است، که بعضاً مانع از بازسازی می‎شوند.
در فرضي که ساختمان فرسوده شده باشد و عده کمي از ساکنان با تجديد بنا مخالفت کنند، چنانچه از طريق شوراي حل اختلاف تأمين دليل شود، بدين معنا که سه نفر از کارشناسان رسمي دادگستري گواهي دهند که ادامه زندگي در اين ساختمان خطر جاني و مالي در پي دارد، مي‎توان به تجديد بنا اقدام کرد. زیرا قانون تملک آپارتمان‌ها در ماده 13 مقرر می‎دارد: «در صورتی که به تشخیص سه نفر از کارشناسان رسمی دادگستری، عمر مفید ساختمان به پایان رسیده یا به هر دلیل دیگری ساختمان دچار فرسودگی کلی شده باشد و بیم خطر یا ضرر مالی و جانی برود و اقلیت مالکان قسمت‌های اختصاصی در تجدید بنای آن موافق نباشند، آن دسته از مالکان که قصد بازسازی مجموعه را دارند، می‌توانند بر اساس حکم دادگاه، با تأمین مسکن استیجاری مناسب برای مالک یا مالکانی که از همکاری خودداری می‌ورزند، نسبت به تجدید بنای مجموعه اقدام کنند.»
لازم به ذکر است که در خصوص نصاب موافقان و مخالفان تفاوتی از جهت اکثریت مخالف بازسازی ساختمان یا اقلیت، وجود ندارد. بنابراین حتی اگر یک نفر از مالکان هم موافق باشد باید ساختمان بازسازی شود. در این صورت موافق یا موافقان بازسازی ساختمان، می‌توانند مخالفان را از طریق دادگاه ملزم به بازسازی کنند. 
مراحل دادخواهی؛ نخستین گام در این مسیر مراجعه به شورای حل اختلاف و ارایه دادخواست تأمین دلیل است. بدین ترتیب که شورا ابتدا موضوع را برای رسیدگی تخصصی، به کارشناس رسمی دادگستری ارجاع می‌دهد. 
به این ترتیب، مقدمات تهیه گزارش کارشناسان در دعوای نوسازی فراهم می‌شود. در این ارتباط هیأت سه نفره کارشناسی با بازدید از ساختمان و بررسی فنی آن تشخیص می‌دهند که آیا عمر مفید ساختمان به پایان رسیده یا به هر دلیل دیگری ساختمان دچار فرسودگی کلی شده است یا خیر. 
به عبارت دیگر، اگر کارشناسان نظر بدهند که ادامه زندگی در ساختمان خطر یا ضرر مالی و جانی به همراه دارد، با بازسازی آن موافقت می‌کنند. البته گاهی میان کارشناسان نیز بر سر نوسازی، اختلاف نظر ایجاد می‌شود که در این مواقع، قاضی رأی را بر اساس نظر اکثریت کارشناسان صادر می‌کند. بنابراین به نظر می‌رسد اگر مالکان یک ساختمان بر سر تجدید بنای آن دچار اختلاف شده‌اند، بهتر است هر چه زودتر بحث و جدل را کنار بگذارند و کار را به کارشناسان رسمی دادگستری بسپارند.
نکته مهم دیگر در این باره این است که برابر قانون، مالکان می‌توانند کارشناسان را انتخاب کنند. اگر هم مالکان ساختمان برای انتخاب کارشناس تفاهم نداشته باشند، وزارت راه و شهرسازی، با درخواست مدیر یا هیأت‌مدیره، خود به انتخاب کارشناس می‌پردازد و به این ترتیب، به همه دعواها پایان می‌دهد.

حقوق امتناع‌کننده بازسازی
به گزارش معاونت فرهنگی قوه‌قضاییه، وظیفه اولیه کسانی که مایل به کوبیدن ساختمان هستند، این است که قبل از آن بايد با اجازه دادگاه، خانه مناسب و موافق با شأن کساني که مخالف هستند، اجاره شود و اگر از جابه جايي امتناع کردند، با مراجعه به دادگستري مي‎توان تقاضاي تخليه همسايگان مخالف را ارایه کرد. 
در این رابطه تبصره دو ماده 13 قانون تملک آپارتمان‌ها مقرر می‎دارد: چنانچه مالک خودداری‌كننده از همكاری، اقدام به تخلیه واحد متعلق به خود به منظور تجدید بنا نكند، حسب درخواست مدیر یا مدیران مجموعه، رییس دادگستری یا رییس مجتمع قضایی محل با احراز تأمین مسكن مناسب برای وی توسط سایر مالكان، دستور تخلیه آپارتمان یادشده را صادر خواهد كرد.
بنابراین حتی اگر کارشناسان رسمی دادگستری حق را به موافقان تجدید بنا بدهند و رأی نوسازی ساختمان از سوی قاضی صادر شود، باز هم قانون برای مخالفان نوسازی حق و حقوقی قائل است. موافقان هم نمی‌توانند بدون تأمین مسکن یا محل زندگی برای ساکنان مخالف، نوسازی آپارتمان را آغاز کنند. از طرف دیگر، مخالفان تجدید بنا هم نباید در امنیت روانی به‌سر برند، زیرا همیشه اوضاع بر مراد آنها نیست و بعد از این‌ که عملیات بازسازی به پایان برسد و سهم هر یک از واحدها (هم موافقان و هم مخالفان) و هزینه‌های بازسازی مشخص شود، سهم مالکان مخالف و مبلغی که برای اجاره مسکن برای آنها پرداخت شده است، از آنها پس گرفته می‌شود. البته اگر این افراد توانایی پرداخت بدهی‌شان را نداشته باشند، راهکاری قانونی در چنین مواردی این است که، ساکنان طلبکار می‌توانند حکم توقیف ملک جدیدی که متعلق به بدهکار را بگیرند، تا متعاقباً بتوانند طلب خود را وصول کنند.
شایسته است بدانیم که معمولا هر ساختمانی بر اثر فرسودگی مداوم نیازمند تعمیرات جزیی و گاه کلی است البته زمان این فرسودگی و نقصان در قسمت‌های مختلف ساختمان در بسیاری از موارد قابل پیش‌بینی نیست بنابر این برای اینکه مدیر مجموعه در این‌گونه موارد دچار مشکل نشود ایجاد اندوخته‌ای دایمی برای این دست مصارف کاملا ضروری است و این اندوخته باید از محل پول‌های اضافه بر شارژی که از مالکان گرفته می‌شود برای حفظ و نگهداری ساختمان تامین شود. چنانچه در ساختمانی چند  طبقه، مالکان مثلاً طبقات دوم، سوم و چهارم بخواهند در جایی که از پیش تعیین‌شده، آسانسور نصب کنند و مالک طبقه اول مخالف باشد و از پرداختن سهم هزینه‌های مربوطه خودداری کند، وفق ماده 4 قانون تملک آپارتمان‌ها در صورتی که مجموع مساحت آپارتمان‌های 3 طبقه بیش از مساحت آپارتمان طبقه اول باشد، مخالفت مالک طبقه اول تاثیری ندارد و مالکان موافق می‌توانند از طریق پیگیری قضایی حق‌السهم مالک طبقه اول را به همراه خسارات احتمالی وصول کنند.

 

تفاوت‌ها و شباهت‌های غصب و سرقت

 

ربودن در صورتی محقق می‌شود که مال از محلی به محل دیگر جابه‌جا شود بنابراین سرقت فقط در مورد اموال منقول قابل تحقق است. ولی غصب نسبت به تمامی اموال اعم از منقول و غیرمنقول قابل تحقق است.

سرقت یکی از جرایم مالی است. همان‌طور که در تعریف سرقت ذکر شده، سرقت عبارت از ربودن مال متعلق به غیر است. همچنین در تعریف غصب نیز گفته شده که غصب استیلا بر حق غیر به ‌نحو عدوان یا اثبات ید بر مال غیر بدون مجوز است. بنابراین موضوع هر دو جرم غصب و سرقت، مال است. غصب عبارت از تصرف بر مال دیگران از راه نامشروع و بدون رضایت مالک است. در غصب به‌محض این‌ که فرد بر مال دیگری تصرف یابد، مسئولیت مطلق دارد. یعنی علم و آگاهی او بر غصبی بودن این مال تاثیری ندارد و حتی اگر نداند مالی که تصرف می‌کند، متعلق به دیگری است، به‌محض تصرف مسئول تلف عین مال و منافع آن مال است.  مثلا اگر کسی خودرویی را تصرف کند، در صورت تلف شدن خودرو، هم ضامن پرداخت قیمت خودرو است و هم ضامن منافع آن است. یعنی باید معادل قیمت استفاده‌هایی که صاحب مال می‌توانسته از آن خودرو داشته باشد را بپردازد. سرقت نیز با توجه به آیات قرآن نامشروع و قبیح است و علاوه بر آن عملی غیرقانونی است.

عدم اذن مالک
از شرایط لازم برای تحقق سرقت و غصب، عدم اذن مالک برای جابه‌جایی آن مال یا تصرف آن است. بنابراین هرگاه برداشتن مال دیگری یا تصرف در آن، متکی به اذن قبلی مالک یا قانون باشد، غصب و سرقت محقق نیست.
موردی که قانونگذار اذن قبلی برای تصرف به فرد را بدون اجازه‌ مالک داده، جایی است که فرد قصد احسان دارد. 
به این معنا که مثلا همسایه‌ شما به مسافرت می‌رود و شما متوجه می‌شوید از خانه‌ همسایه دود خارج می‌شود. شما حدس می‌زنید خانه آتش گرفته و به‌قصد خاموش کردن آتش وارد آن خانه می‌شوید.  در اینجا اگرچه بدون رضایت مالک وارد شده‌اید، ولی چون قصد شما نیکی کردن به مالک و جلوگیری از ورود ضرر به او بوده است، غاصب محسوب نمی‌شوید.

مسئولیت مدنی مرتکب
شباهت دیگری که بین غصب و سرقت وجود دارد، مسئولیت مرتکب در قبال اعمال انجام‌شده است. طبق ماده‌ ۳۱۷ قانون مدنی اگر کسی مال دیگری را غصب کند، ملزم به بازگرداندن عین آن مال است و در صورتی که آن مال تلف شده باشد، باید مثل آن مال را بدهد و در صورتی که مال منحصر به‌فرد یا کمیاب باشد، باید قیمت آن مال را پرداخت کند.
در سرقت نیز همین‌طور است. مطابق ماده‌ ۶۶۷ بخش تعزیرات قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1375، سارق علاوه بر مجازاتی که به تحمل آن محکوم می‌شود، ملزم به بازگرداندن عین مال است و در صورت تلف شدن عین مال، باید مثل یا قیمت آن را بدهد.
وجوه تفاوتی که بین سرقت و غصب ذکر شده، به‌شرح زیر است:

از لحاظ نوع مال
از آنجایی که سرقت به‌معنای ربودن مال است و ربودن در صورتی محقق می‌شود که آن مال از محلی به محل دیگر جابه‌جا شود، بنابراین سرقت فقط در مورد اموال منقول قابل تحقق است. ولی غصب نسبت به تمامی اموال اعم از منقول و غیرمنقول قابل تحقق است.

از لحاظ رابطه‌ منطقی
اگر رابطه‌ غصب و سرقت را بررسی کنیم، متوجه می‌شویم هر سرقتی مصداق غصب است، چراکه وقتی سارق مال را از صاحب آن می‌رباید، در واقع در آن تصرف نیز کرده و مانع تصرف صاحب مال شده است. 
بنابراین علاوه بر سرقت، غصب نیز محقق شده است. ولی هر غصبی مصداق سرقت نیست. در واقع اگر بخواهیم رابطه‌ این دو را در قالب یک شکل ترسیم کنیم، دایره‌ آبی غصب است که درون دایره‌ سفید یعنی سرقت قرار گرفته است.

از لحاظ رکن روانی
مقصود از رکن روانی، قصد مجرمانه است و قصد نیز به‌معنای این است که فرد اراده‌ انجام کاری را داشته باشد و با آگاهی آن عمل را انجام دهد.
از نظر رکن روانی جرم سرقت نیاز به سوء نیت دارد. به این معنا که فرد باید با علم به اینکه این مال متعلق به دیگری است، آن را برباید و قصد او از ربودن، تصرف در مال باشد. 
بنابراین اگر کسی مالی را بردارد، ولی تصور کند که این مال متعلق به خود اوست، سرقت محقق نشده است. زیرا رکن روانی جرم سرقت را ندارد. 
همچنین اگر کسی از روی شوخی بخواهد مال دیگری را به‌طور موقت پنهان کند، ولی قصد تصاحب و تملک مال را نداشته نباشد، باز هم جرم سرقت محقق نشده است.
غصب از نظر رکن روانی با سرقت متفاوت است. چراکه در تحقق غصب آگاهی و ناآگاهی افراد بی‌تاثیر است.  لذا اگر فردی در مال دیگری تصرف کند، حتی اگر این تصرف ناشی از تصور اشتباه او به این‌ که آن مال متعلق به خود اوست، باشد، باز هم غاصب محسوب می‌شود. 
به‌عنوان مثال اگر علی خودروی رضا را غصب کرده و در برابر حسن طوری وانمود ‌کند که خودرو متعلق به خود اوست و حسن نیز با همین تصور خودرو را از علی بخرد، علی و حسن هر دو غاصب محسوب می‌شوند و هر دو در برابر مالک مسئولیت تضامنی دارند. یعنی مالک می‌تواند به هر یک از آنها مراجعه کند، و آن غاصب به‌تنهایی موظف به جبران تمامی خسارت‌هاست. 
البته در صورتی که یکی از غاصبین بدون اطلاع از غصبی بودن مال آن را تصرف کرده باشد، می‌تواند بعد از پرداخت خسارت مالک، به کسی که او را فریب داده است، مراجعه کند و خسارت‌هایی را که به مالک پرداخته است، از فریب‌دهنده مطالبه کند.

از لحاظ ضمانت اجرا
غاصب صرفاً مسئولیت مدنی دارد و همین که عین مال مغصوب یا مثل یا قیمت آن را برگرداند و خسارات‌های وارده را جبران کند، از او رفع مسئولیت می‌شود. 
ولی در سرقت از آنجایی که سارق مرتکب جرم شده، علاوه بر مسئولیت جبران خسارت و بازگرداندن مال مسروق، به مجازات مقرر در قانون (مثلاً حبس یا شلاق) نیز محکوم می‌شود.
در نهایت به این نتیجه می‌رسیم که اگرچه غصب و سرقت در نگاه اول یکسان به نظر می‌رسند، تفاوت‌هایی از نظر آثار حقوقی بین آنها وجود دارد که با توجه بیشتر می‌توان مصادیق غصب و سرقت را به‌راحتی از یکدیگر تشخیص داد.

 

تهدید برای افشای محتوای چت‌های افراد

 

قانونگذار افشای اسرار خصوصی دیگران را جرم دانسته و مجازات آن را جزای‌‌ نقدی و تا دو سال حبس در نظر گرفته است.

طبق قانون، افشای اطلاعات خصوصی جرم است و قانونگذار صراحتا در ماده 745 ماده 16 قانون جرایم‌ رایانه‌ای، افشای اسرار خصوصی دیگران را جرم دانسته و مجازات آن را جزای‌‌ نقدی و تا دو سال حبس در نظر گرفته است.  البته اسرار خصوصی در قانون ایران به صورت مشخص تعریف نشده‌اند و صرفا در ماده 8 قانون «احترام به آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی» نامه‌ها، عکس‌ها، نوشته‌ها و فیلم‌های خصوصی را از مصادیق بارز آن دانسته‌ است. در رویه قضایی و نظام عرفی، دایره اسرار خصوصی از این هم وسیع‌تر است و نسخه‌های پزشکی، احکام دادگاه‌ها و اسناد مالی هم در این زمره قرار می‌گیرند.  تهدید به انجام عملی که ممکن است موجب ضرر آبرویی یا شرافتی یا افشای اسرار خانوادگی شود، خواه تهدیدکننده به این واسطه، تقاضای مال به قصد اخاذی کرده یا نکرده باشد، جرم مستقلی است که بر اساس ماده 669 بخش تعزیرات قانون ‌مجازات ‌اسلامی، تا 74 ضربه ‌شلاق یا تا دو سال حبس برای آن درنظر گرفته‌ شده ‌است. 

 

تفاوت های حق کسب و پیشه با سرقفلی

 

سرقفلی مبلغی است که مالک علاوه بر اجاره‌بها از مستاجر دریافت می‌کند، ولی حق کسب و پیشه مبلغی است که در قبال تخلیه یا انتقال مورد اجاره، از سوی مالک به مستاجر پرداخت می‌شود. 

سرقفلی معمولا به مبلغی گفته می‌شود که مالک علاوه بر اجاره‌بها از مستاجر دریافت می‌کند اما حق کسب و پیشه مبلغی است که در قبال تخلیه یا انتقال مورد اجاره، از سوی مالک به مستاجر پرداخت می‌شود. اصولا حق کسب و پیشه در بستر زمان و به واسطه نوع فعالیت تجاری، مکان و متراژ ملک، شهرت تاجر و مواردی از این قبیل به دست می‌آید.

مهمترین مساله‌ای که در روابط موجر و مستاجر باید به آن توجه کرد، آن است که روابط آنها بر اساس کدام قانون و تحت چه شرایطی تنظیم می‌شود.

اگر طرفین قرارداد اجاره بخواهند روابط استیجاری خود را تحت قانون مصوب سال 1376 در آورند باید نکاتی را در اجاره‌نامه رعایت کنند.

اگر قرارداد اجاره به صورت عادی تنظیم شده باشد دو نفر شاهد باید زیر آن را امضا کنند یا این که اگر اصل قرارداد اجاره مربوط به قبل از سال 1376 باشد ولی طرفین قراردادشان را بعد از زمان لازم‌الاجرا شدن این قانون فرضا در سال 1380 تمدید کرده باشند، قراردادشان مشمول قانون سال 76 نخواهد بود و روابطشان بر مبنای قانون سال 1356 تنظیم خواهد شد و مطابق این قانون با آنها رفتار می‌شود.

ممکن است این سوال مطرح شود که آیا حق سرقفلی به کسانی که روابطشان را بر مبنای قانون سال 1376 تنظیم می‌کنند، تعلق می‌گیرد یا خیر؟

در پاسخ باید گفت اگر مالک، ملک تجاری‌ خود را به دیگری اجاره دهد می‌تواند مبلغی را تحت عنوان سرقفلی از مستاجر دریافت کند و بعد از پایان مدت اجاره و تخلیه، مستاجر می‌تواند سرقفلی را به نرخ و قیمت عادله روز از مالک دریافت کند.

برای این امر نیز اگر بین طرفین توافق وجود نداشته باشد دادگاه با تعیین کارشناس قیمت عادله روز را تعیین می‌کند و کارشناس نیز برای تعیین قیمت عادله؛ مکان تجاری و نحوه استفاده از آن و موقعیت ملک و ... را در نظر می‌گیرد و چنانچه هر یک از طرفین نسبت به آن اعتراضی داشته باشند، می‌توانند از دادگاه، ارجاع امر به هیات سه نفره از کارشناسان را تقاضا کنند.

حال اگر مالک هنگام اجاره، سرقفلی نگرفته باشد ولی مستاجر مغازه را با سرقفلی به دیگری واگذار کند، رابطه این دو چگونه است؟

چنانچه مالک سرقفلی نگرفته باشد ولی مستاجر با دریافت سرقفلی مغازه را به دیگری اجاره دهد پس از پایان مدت اجاره، مستاجر دوم حق مطالبه سرقفلی از مالک را ندارد و با پایان مدت اجاره مکلف است مغازه را تخلیه کند و اگر مدعی حقی است به کسی که ملک را از او اجاره کرده است باید مراجعه کند.

پرسش دیگری که مطرح می‌شود، این است که بر طبق قانون و مطابق قرارداد اگر مستاجر حق انتقال به غیر نداشته باشد، آیا می‌تواند مالک را ملزم به انتقال مغازه به مستاجر دیگری کند؟ 

در پاسخ باید گفت چنانچه مستاجر حق انتقال به غیر نداشته باشد با پرداخت سرقفلی به مالک باز هم حق انتقال به غیر را نداشته و پس از پایان مدت اجاره مکلف به تخلیه مغازه است و در این فرض که سرقفلی را به مالک پرداخته، مالک باید هنگام تخلیه به نرخ عادله روز به وی سرقفلی بدهد.

پرسش مهم دیگری که ممکن است پیش بیاید، این است که آیا حق کسب و پیشه به مستاجری که مطابق قانون سال 76 قرارداد اجاره تنظیم کرده است، تعلق می‌گیرد؟

در پاسخ باید گفت اصولا برابر قانون سال 76 اصل بر آن است که حق کسب و پیشه وجود نداشته باشد مگر آن که دو شرط زیر وجود داشته باشد:
1- ضمن عقد اجاره شرط شود تا زمانی که ملک مورد اجاره در تصرف مستاجر است، مالک حق افزایش اجاره‌بها و تخلیه ملک را ندارد و متعهد شود هر ساله ملک را به همان مبلغ به او واگذار کند. 
در این صورت مستاجر می‌تواند برای اسقاط حق خود مبلغی را به عنوان سرقفلی از مالک مستاجر دیگر دریافت کند.
2- در ضمن عقد اجاره شرط شود که مالک، ملک را به غیر مستاجر اجاره ندهد و هر ساله آن را به اجاره متعارف به مستاجر متصرف واگذار کند.

مستاجر می‌تواند برای اسقاط حق خود یا تخلیه محل مبلغی را به عنوان سرقفلی مطالبه و دریافت کند.
در احتمالی دیگر اگر مدت اجاره تمام شود و مستاجر مبلغی به عنوان سرقفلی نپرداخته باشد آیا می‌تواند مبلغی به عنوان حق کسب و پیشه دریافت کند؟ 

پاسخ این پرسش منفی است. زیرا برابر قانون سال 76 تنها در صورتی که مستاجر مبلغی به عنوان سرقفلی به مالک پرداخته باشد، حق دارد هنگام تخلیه از مالک به نرخ عادله روز از او سرقفلی را باز پس گیرد.

یکی از موارد مهم و چالش‌برانگیز این است که اگر مستاجر بدون رضایت مالک، عین مستاجره را به دیگری انتقال دهد و از طرفی مطابق قرارداد حق انتقال به غیر هم نداشته باشد حق سرقفلی پرداختی قابل مطالبه است یا خیر؟

در این حالت اگر مغازه بعد از لازم‌الاجرا شدن قانون سال 76 و بدون رضایت موجر، به اجاره به غیر واگذار شود، در صورت صدور حکم تخلیه به علت انتقال به غیر، مستاجر یا متصرف مغازه استحقاق دریافت نصف حق سرقفلی را دارد.

 

چگونگی شناسایی و توقیف حساب‌های بانکی

 

همواره یکی از بزرگترین دغدغه‌های بستانکار این بوده است که دسترسی به اموال مدیون داشته باشد تا بتواند از محل آن اموال، طلب خود را وصول کند، این در حالی است که غالبا افراد بستانکار به دلیل نبود حمایت‌های قانونی در این مورد موفق به شناسایی اموال محکوم‌علیه نمی‌شدند. یکی از دلایل این موارد عدم توفیق، عجز طلبکار از شناسایی و توقیف حساب‌های بانکی محکوم‌علیه است.

قانونگذار در ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی بیان می‌دارد: مرجع اجراکننده رأی باید به درخواست محکومٌ‌له به بانک مرکزی دستور دهد که فهرست کلیه حساب‌های محکومٌ‌علیه در بانک‌ها و مؤسسات مالی و اعتباری را برای توقیف به مرجع مذکور تسلیم کند.

همچنین مطابق تبصره یک ماده موصوف، مراجع مذکور در این ماده مکلفند به دستور دادگاه فهرست و مشخصات اموال متعلق به محکومٌ‌علیه و نیز فهرست نقل و انتقالات و هر نوع تغییر دیگر در اموال مذکور از زمان یک سال قبل از صدور حکم قطعی به بعد را به دادگاه اعلام کنند.

بر اساس تبصره ۲ این ماده، مفاد این ماده در مورد اجرای قرار‌های تأمین خواسته موضوع ماده ۱۰۸ قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب ۱۳۷۹ و نیز اجرای مفاد اسناد رسمی، مجری است.

قانونگذار در ماده ۲۰ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی نیز می‌گوید که هر یک از مدیران یا مسئولان مراجع مذکور در ماده ۱۹ این قانون که به تکلیف مقرر پیرامون شناسایی اموال اشخاص حقیقی و حقوقی عمل نکند به انفصال درجه ۶ از خدمات عمومی و دولتی محکوم می‌شود.

این حکم در مورد مدیران و مسئولان کلیه مراجعی که به هر نحو اطلاعاتی در مورد اموال اشخاص دارند و مکلفند اطلاعات خود مطابق ماده مذکور را در اختیار قوه قضاییه قرار دهند نیز در صورت عدم اجرای این تکلیف مجری است.

در خصوص این مواد نکاتی را به اختصار بیان می‌کنیم: پیش از این و در راستای امکان بررسی حساب‌های بانکی اشخاص باید بگوییم که مطابق ماده ۱۵۱ قانون آیین دادرسی کیفری اصلاحی سال ۱۳۹۴، بازپرس فقط در موارد ضروری می‌توانست، به منظور کشف جرم یا دستیابی به ادله وقوع جرم، حساب‌های بانکی اشخاص را با تایید رییس حوزه قضایی کنترل کند.

به گزارش سازمان قضایی نیروهای مسلح این موضوع در حالی است که مطابق قانون جدید نحوه اجرای محکومیت‌های مالی، دادگاه‌ها در مقابل درخواست محکوم‌له مکلف به شناسایی حساب‌های بانکی اشخاص هستند. علاوه بر الزام بانک مرکزی نسبت به شناسایی و اعلام حساب‌های بانکی اشخاص در بانک‌ها، بررسی حساب‌های اشخاص در موسسات مالی نیز بر عهده بانک مرکزی خواهد بود.

در راستای اجرای تبصره دو ماده ۱۹ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی، چنانچه متقاضی تامین خواسته بخواهد در راستای توقیف حساب‌های بانکی شخص، از طریق تامین کردن حساب‌های بانکی وی اقدام کند، این امکان را خواهد داشت تا با استناد به ماده موصوف، بتواند حتی پیش از طرح دعوای اصلی اقدام به شناسایی و توقیف حساب‌های بانکی فرد کند.

همچنین اقدام موثر از طریق دوایر اجرای مفاد اسناد رسمی منوط به معرفی و سراغ داشتن مال از محکوم‌علیه است، در حالی که مطابق مقرره فوق، حتی در صورتی که متقاضی اقدام از طریق دوایر اجرای ثبت، اموالی از محکوم‌علیه سراغ نداشته باشد، با استناد به این مقرره خواهد توانست نسبت به شناسایی اموال مدیون اقدام کند.

این در حالی است که مطابق ماده ۲۰ قانون موصوف، چنانچه هر یک از اشخاص یا مدیران مراجع گفته‌شده در فوق از تکلیف خود مبنی بر شناسایی اموال مدیون امتناع کنند، مستوجب انفصال از خدمت خواهند بود.

 

مجازات جعل نام و عنوان شغلی در قرارداد‌ها 


یک حقوقدان درباره حکم جاعلانی که با استفاده از نام و عنوان شغلی جعلی، اقدام به کلاهبرداری می‌کنند، توضیحاتی داد.
محمدامین حسین‌آبادی اظهار کرد: اگر شخصی در قراردادهای تجاری و ملکی نام خود را جعل کرده باشد، این موضوع از طریق قانونی قابل پیگیری است.
وی ادامه داد: جعل نام و عنوان به دو صورت انجام می‌شود، برای مثال اگر فردی از عنوان شخص دیگری استفاده کند و برای مثال خود را معاون وزیر معرفی کند، هم از باب جعل عنوان و هم از باب کلاهبرداری می‌توان از او شکایت کرد.
این وکیل پایه‌یک دادگستری در گفت‌وگو با باشگاه خبرنگاران درباره جعل نام، بیان کرد: اگر شخص عادی باشد و هیچ عنوانی را جعل نکند و تنها با یک نام جعلی قراردادی را به امضا برساند، از باب کلاهبرداری می‌توان با او برخورد کرد.
حسین‌آبادی تصریح کرد: در این پرونده‌ها کلاهبردار و شخص جاعل به دو طریق محاکمه می‌شوند؛ یکی آن که باید ضرر و زیان وارده را پرداخت کنند و دیگر آن که از طریق کیفری محاکمه می‌شوند و باید به زندان روند.

 

نحوه حذف نام همسر از شناسنامه  بعد از طلاق


حذف نام همسر از شناسنامه دغدغه بسیاری از زنان و مردانی است که طلاق گرفته‌اند و نمی‌خواهند از همسر سابق، نامی در شناسنامه‌شان باشد اما مقررات قانونی تحت شرایط خاصی به افراد اجازه می‌دهد تا نام همسر اول را از شناسنامه حذف کنند.
ازدواج ضامن پیدایش خانواده، حفظ و بقای نسل بشر و ابزاری برای رسیدن به خوشبختی و سعادت افراد است. از همین رو قانونگذار همسو با این اتفاقات و نیز به حمایت از زن و مرد مقرراتی را در خصوص حذف نام همسر از اسناد سجلی زن و مرد وضع کرده است.
بعد از عقد نام طرفین در شناسنامه‌ها ثبت می‌شود. حال اگر طلاق در این دوران واقع شود و زن در زمان طلاق باکره باشد، ثبت‌احوال با دریافت گواهی پزشکی قانونی مبنی بر تایید باکرگی، نام طرفین را از شناسنامه حذف می‌کند. اما عدم درج وقایع ازدواج و طلاق در شناسنامه جدید زوج، تنها برای بار اول امکان‌پذیر است. ازاین‌رو، چنانچه مردی برای بار دوم دختر باکره‌ای را به عقد درآورد و در همان حالت طلاق دهد، حذف نام همسر از شناسنامه ممکن نخواهد بود و این فرد تنها پس از ازدواج مجدد و ثبت رسمی ازدواج می‌تواند به اداره ثبت‌احوال مراجعه و درخواست برای حذف نام همسر اول را ارایه دهد.
لازم به ذکر است زنانی که ازدواج دوم و سومشان است و نیز افرادی که ازدواج اولشان است اما باکره نیستند، نمی‌توانند نام همسر را از شناسنامه حذف کنند بلکه پس از ثبت ازدواج جدید، زن و مرد می‌توانند برای دریافت شناسنامه المثنی و حذف نام همسر سابق اقدام کنند.

مزایا و معایب حذف نام همسر از شناسنامه
تصویب قانون حذف نام همسر سابق از شناسنامه که برای صیانت از حقوق زنان تصویب‌ شده است با مزایا و معایبی همراه است؛ چنانچه زنان بعد از طلاق تبعات روانی نامطلوبی را تجربه می‌کنند و احساس می‌کنند پس از طلاق در یافتن شغل و ازدواج مجدد دچار مشکل می‌شوند لذا حذف نام همسر از شناسنامه باعث می‌شود تا آنها به آینده امیدوارتر بوده و بتوانند گذشته خود را راحت‌تر فراموش کنند. اما این طرح عواقبی هم دارد. استرس بودن نام همسر در شناسنامه می‌تواند مانعی بر سر راه طلاق باشد اما طرح حذف نام همسر باعث می‌شود تا زوجین با سرعت بیشتری دست به تصمیم‌گیری بزنند. چنانچه گاهی می‌بینیم در صورت اختلاف در زندگی، تصمیم اولیه، طلاق است. همچنین حذف نام همسر ممکن است باعث سوءاستفاده عده‌ای از افراد شود؛ به‌گونه‌ای که به اعتقاد برخی حقوقدانان و حتی روانشناسان، حذف مهر طلاق از شناسنامه سبب دروغ‌گویی در ازدواج می‌شود؛ چرا که برخی از زنان و مردان ازدواج قبل را مانع ازدواج مجدد خود می‌دانند و با این تصور ترجیح می‌دهند از ابتدا با دروغ پیش روند. 
از طرف دیگر آسودگی خاطر از حذف نام همسر سابق از شناسنامه این امکان را برای عده‌ای فراهم کرده تا با ازدواج‌های صوری یا حتی فریب در ازدواج تنها به دلیل دریافت وام ازدواج به منافع مالی دست یابند و بعد از مدت کوتاهی جدا شده و نام همسر سابق را از شناسنامه حذف کنند.
به هر ترتیب اجرای هر طرحی معایب و مزایایی دارد و طرح حذف نام همسر از شناسنامه هم از این قاعده مستثنا نیست. ضمن اینکه حذف نام همسر از شناسنامه توسط سازمان ثبت‌ احوال با سختی و شروطی همراه است؛ به‌گونه‌ای که اطلاعات ازدواج و طلاق هر فردی با هر تعداد که باشد در سامانه سازمان ثبت‌احوال موجود است و حتی با حذف آن از شناسنامه نیز از این سامانه پاک نخواهد شد.

 

نکات کاربردی قانون نحوه‌ اجرای محکومیت‌های مالی

 

حکمی که مراجع قضایی علیه یک شخص صادر می‌کنند، می‌تواند درخصوص موضوعات مالی یا غیرمالی باشد. محکومیت‌های مالی و نحوه‌ اجرای این محکومیت‌ها یکی از موضوعات بسیار پرکاربرد حقوقی است که اشخاص در مرحله‌ اجرای حکم با آن مواجه می‌شوند. ازاین‌رو، آشنایی با نکات حقوقی آن اهمیت بسزایی دارد.

اگر کسی بر اساس حکم دادگاه محکوم به دادن مالی شود، باید این حکم را اجرا کند. اگر خود محکوم با میل و اختیار خود این حکم را اجرا نکند، درصورتی که آنچه به آن محکوم شده است یک مال معین باشد، همان مال از اموال محکوم گرفته می‌شود و به ذی‌نفع (کسی که حکم به نفع او صادر شده است) تسلیم می‌‌شود. 
در صورتی که رد این مال معین ممکن نباشد یا اصلاً این شخص محکوم به تحویل مال معین نشده باشد بلکه محکومیت او به پرداخت یک مال، به‌طور کلی باشد، در این موارد اموال شخصی که محکوم شده است، توقیف می‌شود و از محل مال توقیف‌شده، این مال پرداخت می‌شود. البته در این مورد، توقیف اموال با رعایت مستثنیات دین باید صورت بگیرد. 
در تمامی این موارد باید شخصی که حکم به نفع او صادر شده است، تقاضای خود را به مرجع اجراکننده‌ رأی بدهد و این مرجع پس از دریافت این تقاضا موظف است نسبت به شناسایی اموال محکوم و توقیف آن اقدام کند.

حالات سه‌گانه محکومیت فرد به پرداخت یک مال
اگر شخصی به پرداخت یک مال محکوم شود، چند حالت می‌تواند به وجود بیاید:
الف) خودش با اختیار و اراده اقدام به پرداخت آن کند. ب) خودش با اختیار و اراده اقدام به پرداخت نکند و دارای اموالی باشد که در این صورت به‌نحوی که توضیح داده شد، اموال او توقیف می‌شود و از محل این اموال محکومیت او پرداخت می‌شود. پ) خودش با اختیار و اراده اقدام به پرداخت نمی‌کند ولی هیچ مال و اموالی هم ندارد که بتوان از طریق توقیف این اموال، اقدام به پرداخت محکومیت او کرد. در این موارد، چه باید کرد؟
طبق ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی، در این موارد اگر کسی که حکم به نفع او صادر شده است، تقاضا کند، شخص محکوم تا زمانی که محکومیت مالی خود را پرداخت کند، ادعای اعسار (ناتوانی از پرداخت دین) او پذیرفته شود یا تا زمانی که بتواند رضایت طرف مقابل خود را جلب کند، حبس می‌شود.
همانطور که گفته شود، در صورتی‌ که شخصی محکوم به پرداخت مالی شود اما توانایی پرداخت آن را نداشته باشد، ذی‌نفع می‌تواند تقاضای حبس او را مطرح کند. 
در این حالت دو راه وجود دارد: شخص محکوم ادعای اعسار خود را مطرح کند یا رضایت طرف مقابل را بگیرد. 
در صورتی که ادعای اعسار خود را مطرح کرده باشد، تا پذیرفته ‌شدن این ادعا در دادگاه، همچنان در حبس خواهد ماند. با این ‌حال، توجه به این نکته ضروری است که اگر شخص محکوم ظرف مدت ۳۰ روز از ابلاغ اجراییه با ارایه‌ صورت اموالی که دارد، ادعای اعسار را مطرح کند، حبس نمی‌شود؛ مگر زمانی که ادعای اعسار او به‌طور قطعی رد شود. 
این در حالی است که اگر این ادعا را بعد از گذشت ۳۰ روز از ابلاغ اجراییه مطرح کرده باشد، باید حبس شود تا تکلیف رسیدگی به این ادعا مشخص شود و در این حالت آزاد نمی‌شود مگر اینکه رضایت طرف مقابل را جلب کند یا کفیل و وثیقه‌ معتبر به دادگاه ارایه دهد.
در این حالت، اگر دعوای اعسار با صدور حکم قطعی از سوی دادگاه رد شود، به کفیل یا وثیقه‌گذار ابلاغ می‌شود که ظرف مدت ۲۰ روز پس از ابلاغ، محکوم را تسلیم کنند. اگر آنها نتوانند محکوم را معرفی کنند، از محل همین وثیقه یا وجه‌الکفاله حق ذی‌نفع به او پرداخت خواهد شد.

معسر کیست؟
طبق قانون نحوه‌‌ اجرای محکومیت‌های مالی، شخصی که محکومیت مالی پیدا می‌کند، باید آن را بپردازد. 
اگر با اراده و اختیار خود این کار را انجام ندهد، اموالی که دارد توقیف می‌شود و اگر هیچ مالی نداشته باشد، باید رضایت طرف مقابل خود را بگیرد یا اینکه دعوای اعسار مطرح کند. در غیر این صورت حبس می‌شود.
طبق این قانون معسر به شخصی گفته می‌شود که هیچ مالی به جز مستثنیات دین ندارد که بخواهد با آن، دیون خود را بپردازد. البته اگر اموالی داشته باشد ولی به آنها دسترسی نداشته باشد هم به‌عنوان معسر شناخته می‌شود ولی باید عدم دسترسی خود را اثبات کند.
هنگامی که یک محکوم ادعای اعسار خود را مطرح می‌کند، طرف مقابل او باید توانایی مالی فعلی یا سابق او را در دادگاه اثبات کند. 
اگر طرف مقابل او بتواند اثبات کند که این شخص در زمان گذشته یا حال، توانایی مالی داشته است، کسی که مدعی اعسار است باید ادعای خودش را ثابت کند. برای این کار، مدعی اعسار باید شهادت‌نامه‌ کتبی حداقل دو شاهد را ضمیمه دادخواست اعسار و صورت کلیه‌ اموال خود کند. حال، اگر طرف مقابل نتواند این توانایی مالی را ثابت کند، با سوگند خوردن مدعی اعسار ادعای او در خصوص اعسار پذیرفته می‌شود.

موارد عدم پذیرش دعوای اعسار توسط دادگاه
در صورتی‌ که دادگاه دعوای اعسار را نپذیرد، علاوه‌ بر صدور حکم مبنی ‌بر رد دعوا، در صورت درخواست ذی‌نفع، مدعی را به پرداخت خسارات ‌وارده بر او محکوم خواهد کرد. 
در صورتی هم که دعوای اعسار را بپذیرد، اگر محکوم توانایی مالی برای پرداخت قسطی محکومیت مالی را داشته باشد، دادگاه حکم به تقسیط بدهی او می‌دهد یا اینکه مهلت مناسبی را برای پرداخت محکومیت تعیین می‌کند. هم محکوم و هم طرف مقابل او می‌توانند با تقدیم دادخواست، تعدیل میزان اقساط را از دادگاه درخواست کنند. 
همچنین در صورت تقسیط اگر محکوم اقساط خود را نپردازد، حبس می‌شود تا زمانی که رضایت طرف مقابل خود را بگیرد، یا اعسار او اثبات شود یا اینکه قسط خود را بپردازد.

تعیین مجازات حبس در قانون نحوه‌ اجرای محکومیت‌های مالی
در قانون نحوه‌ اجرای محکومیت‌های مالی، به تعیین مجازات حبس در برخی از موارد اقدام شده است. یکی از این موارد مربوط به جایی است که شحص محکوم برای فرار از پرداخت محکومیت مالی، اموال خود را به‌طور کامل معرفی نمی‌کند یا اینکه برخلاف واقع خودش را معسر نشان می‌دهد و دادگاه پس از صدور حکم اعسار به این موضوع پی می‌برد. 
در این حالت، دادگاه هر گاه این موضوع را تشخیص دهد، هم از حکم اعسار رفع اثر کرده و هم محکوم را به حبس تعزیری محکوم می‌کند بنابراین اگر کسی ادعای خلاف واقع درخصوص اعسار خود کند، با مجازات حبس مواجه خواهد شد. 
در این حالت در صورت درخواست ذی‌نفع، تا زمانی که محکوم دین خود را بپردازد یا رضایت طرف مقابل خود را بگیرد یا اعسار خود را اثبات کند، حبس خواهد شد.

موارد انتقال اموال به قصد فرار از پرداخت دین
یکی از مواردی که در خصوص محکومیت‌های مالی ملاحظه می‌شود، این است که گاهی محکوم تصمیم می‌گیرد برای فرار از پرداخت دین اموال خود را به دیگری انتقال دهد. طبق ماده ۲۱ این قانون، مدیونی که با قصد فرار از پرداخت دین اموال خود را به دیگری انتقال می‌دهد، اگر اموال باقی‌مانده‌ او برای پرداخت دیون وی کافی نباشد، مجرم است و به تحمل حبس یا پرداخت جزای نقدی محکوم می‌شود. 
باید توجه داشت که زمانی می‌توان یک شخص را به دلیل ارتکاب جرم معامله به قصد فرار از پرداخت دین مورد تعقیب قرار داد یا از او به‌دلیل معامله به قصد فرار از پرداخت دین شکایت کرد که او پس از صدور حکم قطعی مبنی ‌بر محکومیت خود اقدام به انتقال اموال خود با قصد فرار از پرداخت دین کرده باشد. در واقع، صرفاً مدیونی را می‌توان مشمول این ماده دانست که پس از صدور حکم قطعی از سوی دادگاه، اموال خود را به دیگران انتقال می‌دهد تا از زیر بار پرداخت دین شانه خالی کند. بنابراین اگر شخصی قبل از اینکه دادگاه حکم به محکومیت مالی او صادر کند، اقدام به انتقال اموال خود کند، نمی‌توان او را مجرم دانست؛ حتی اگر با قصد فرار از پرداخت دین احتمالی خود این کار را کرده باشد.
منظور از محکومیت مالی در این قانون، محکومیت‌های مالی همچون دیه، ضرر و زیان ناشی از جرم یا حالتی است که شخص به رد مال یا پرداخت قرض محکوم می‌شود. بنابراین کسی که به پرداخت جزای نقدی محکوم می‌شود، اگرچه محکومیت مالی پیدا کرده است اما مشمول مقررات این قانون نمی‌شود.

ممنوع‌الخروج شدن محکوم قطعی درصورت درخواست ذی‌نفع 
پس از اینکه یک شخص به‌ موجب حکم دادگاه محکومیت مالی قطعی پیدا می‌کند، مرجع اجراکننده‌ رأی در صورت درخواست ذی‌نفع باید محکوم را ممنوع‌الخروج کند. 
در این صورت، محکوم تا زمانی که محکومیت مالی خود را بپردازد، اعسار خود را اثبات کند، رضایت ذی‌نفع را بگیرد یا کفیل معرفی کند، نمی‌تواند از کشور خارج شود.  البته در سفرهای ضروری و واجب مانند سفرهای درمانی به محکوم اجازه‌ خروج موقت داده می‌شود. 
باید توجه داشت که ممنوع‌الخروج ‌شدن محکوم صرفاً زمانی می‌تواند صورت بگیرد که شخص ذی‌نفع آن را درخواست کند.

 

تغییر «حق فنی» ابطال‌شده داروخانه‌ها به «تعرفه خدمات دارویی»

 

دریافت حق فنی از سوی داروخانه‌ها ازجمله مسایلی است که هرچند وقت یک‌بار خبرساز می‌شود. داروسازان معتقدند خدمات آنان در زمره خدمات تشخیصی، بهداشتی و درمانی است؛ اما بیماران حق فنی را هزینه‌ای اضافه می‌دانند که در برابر آن خدمتی دریافت نمی‌کنند و برای احقاق حقشان در این مورد به دیوان عدالت اداری مراجعه کرده و خواهان ابطال آن می‌شوند.

در شرایط جنگ تحمیلی که دولت به‌عنوان دارنده اغلب کارخانه‌های دارو با توجه به نرخ بیکاری بسیار بالا و شرایط وخیم جنگ، قیمت داروها را برای سال‌ها ثابت نگه داشته بود، برای تأمین هزینه‌های داروخانه‌ها حق فنی را وضع کرد. با پایان یافتن شرایط جنگی، واگذاری بسیاری از کارخانه‌ها به بخش خصوصی و آزادسازی قیمت دارو، داروسازان و داروخانه‌داران توانستند با حمایت وزارت بهداشت و دیگر سازمان‌های کشور دریافت مبلغ حق فنی را تثبیت کرده و آن را افزایش دهند. حق فنی از ۵ تومان در سال ۱۳۶۵ آغاز شد و در سال ۱۳۹۳ به یک‌هزار و ۶۰۰ تومان برای نسخه در روز و یک‌هزار و ۹۰۰ تومان برای هر نسخه در شب رسید. وزارت بهداشت در سال ۱۳۹۴ این مبلغ را برای داروخانه‌های دولتی ۸۸۰ تومان و ۲ هزار تومان برای داروخانه‌های غیردولتی تعیین کرد و تنها دو روز مانده به تعطیلات نوروزی سال گذشته، با یک دستورالعمل چند سطری و تایید وزیر بهداشت، حق فنی داروخانه‌ها برای هر نسخه تا حدود ۶ هزار تومان هم بالا رفت. جالب اینجاست که در همه این مدت دیوان عدالت اداری به‌عنوان مرجع احقاق حق مردم از نظام اداری کشور، پیوسته سعی در ابطال این مقررات و مصوبات مغایر قانون داشت؛ تلاش‌هایی که اغلب به دلایل مختلف از جمله همراهی وزارت بهداشت با داروخانه‌ها بدون نتیجه باقی‌ مانده است. مردم می‌گویند حق فنی یا تعرفه خدمات دارویی باید در قبال انجام خدمتی پرداخت شود. حتی در مواردی هم که پزشک داروساز در داروخانه حضور دارد، معمولاً توضیحی به بیمار در خصوص نحوه استفاده از داروهایی که ممکن است تداخل دارویی با دیگر داروها داشته باشند، داده نمی‌شود. این درحالی است ‌که در کشورهایی که ازنظر بهداشت و درمان وضعیت مناسبی دارند، موضوع آموزش به بیمار در خصوص نحوه استفاده از دارو جدی گرفته‌ شده است. معمولاً مردم در این‌گونه مواقع با مراجعه به بروشورهای داخل بسته دارو از تداخلات و عوارض مصرف دارو آگاه می‌شوند. بعضی از مردم معتقدند اگرچه وزارت بهداشت به داروخانه‌ها این حق را داده که در قبال حضور پزشک داروساز در داروخانه و انجام مشاوره دارویی به مراجعه‌کنندگان، حق فنی یا همان تعرفه خدمات دارویی را دریافت کنند، اما زمانی که مسئول فنی در داروخانه حضور ندارد، گرفتن حق فنی نیز جایگاهی ندارد و این حق خودبه‌خود ملغی می‌شود. مردم می‌گویند داروخانه‌هایی که مسئول فنی در آنها حضور ندارد، موظف هستند این موضوع را با درج در تابلو به اطلاع مراجعه‌کنندگان برسانند و حق فنی نیز دریافت نکنند.
اما نکته اینجاست که اساساً هرگونه الزامی برای پرداخت وجه، قانوناً باید به‌وسیله مراجع قانونگذار به تصویب برسد و وزارت بهداشت، هیات‌وزیران یا هر دستگاه اجرایی دیگر نمی‌توانند چنین تکلیفی را برای مردم ایجاد کنند.

پای دیوان عدالت اداری به میان می‌آید
نخستین ابطال حق فنی داروخانه‌ها از سوی دیوان عدالت اداری در سال ۱۳۸۸ رقم خورد.
سازمان بازرسی کل کشور در شکواییه‌ای به دیوان عدالت اداری در خرداد سال ۱۳۸۸ دریافت حق فنی توسط داروخانه‌ها را غیرقانونی اعلام کرد و خواستار ابطال مصوبه وزارت بهداشت شد. در این شکواییه آمده است: «ازآنجا که در ماده ۲۱ آیین‌نامه داروخانه‌ها مصوب سال ۱۳۶۷ و اصلاحیه بعدی آن هیچ‌یک از وظایف مسئول فنی داروخانه‌ها واجد وصف تشخیصی و درمانی نبوده و در ماده ۸ قانون بیمه همگانی خدمات درمانی، هیات‌وزیران تنها مکلف به تعیین تعرفه خدمات تشخیصی و درمانی شده است، لذا مصوبه هیات‌وزیران به شماره ۷۱۸۵۸/ت ۳۲۳۱۹ ه‍ مورخ 9 اسفند سال 1383 که در آن به استناد ماده ۸ و ۹ قانون موصوف مبادرت به تجویز اخذ وجوهی تحت عنوان حق ارایه خدمات فنی شده است، خلاف قانون تشخیص داده می‌شود.» هیات عمومی دیوان عدالت اداری نیز پس از بررسی این شکایت رأی خود را مبنی بر غیرقانونی بودن مصوبه دولت برای دریافت حق فنی چنین ابراز کرد: «حکم مقرر در ماده ۸ قانون بیمه همگانی خدمات درمانی کشور مصوب سال ۱۳۷۳ مصرح در تعیین تعرفه خدمات تشخیصی و درمانی بر اساس ضوابط قانونی مربوط است. نظر به اینکه وظایف و مسئولیت‌های قانونی مسئول فنی داروخانه [داروساز] از مصادیق خدمات تشخیصی و درمانی محسوب نمی‌شود، بنابراین مصوبه شماره ۷۱۸۵۸/ت ۳۲۳۱۹ ه‍ مورخ 9 اسفند سال 1383 هیات‌وزیران که تکالیف مسئول فنی داروخانه را در زمره امور تشخیصی و درمانی قلمداد کرده و آنان را در قبال ارائه دارو، ذی‌حق به دریافت مبلغ مشخصی به‌عنوان حق ارائه خدمات فنی اعلام داشته‌اند، ازلحاظ عدم انطباق با مصادیق مقرر در ماده ۸ قانون مذکور خلاف قانون و خارج از حدود اختیارات قوه مجریه در وضع مقررات دولتی تشخیص داده می‌شود و با استناد به قسمت دوم اصل ۱۷۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ماده یک و بند یک ماده ۱۹ و ماده ۴۲ قانون دیوان عدالت اداری مصوب ۱۳۸۵ ابطال می‌شود.» استمرار دریافت حق فنی داروخانه‌ها از مردم با وجود ابطال آن از سوی دیوان عدالت اداری همچنان ادامه داشت. هیات‌وزیران در سال 1393 مصوبه‌ای تازه برای این امر به تصویب رساند. رییس دیوان عدالت اداری مصوبه تازه هیات‌وزیران پیرامون حق فنی را به هیات عمومی ارجاع داد و هیات عمومی رأی دیگری در این زمینه صادر کرد. در این رأی با یادآوری نظر قبلی دیوان در سال ۱۳۸۳ که اجرای آن الزام‌آور بوده، آمده است: «بند ۱۵ ماده یک قانون تشکیلات و وظایف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مصوب سال ۱۳۶۷، ناظر بر تعیین مبانی محاسبه هزینه‌های خدمات تشخیصی، درمانی و دارویی و بهزیستی به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی است و تعیین مبانی غیر از تجویز تعیین مبالغی تحت عنوان تعرفه خدمات حرفه‌ای یا فنی داروسازان است.» همچنین در بند هـ ماده ۳۸ قانون برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران که مبنای صدور مصوبه مورد اعتراض است، تعیین تعرفه سلامت صرفاً برای ارائه‌دهندگان خدمات بهداشت، درمان و تشخیص مورد حکم قرار گرفته و راجع به تعیین تعرفه اخذ مبالغی به‌عنوان حق فنی یا خدمات حرفه‌ای توسط داروخانه‌ها که خدمات آنها از مصادیق خدمات تشخیصی، درمانی محسوب نمی‌شود متضمن حکمی نیست. بنا به مراتب مقرره مورد اعتراض مستنداً به بند یک ماده ۱۲ و ماده ۸۸ قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری مصوب سال ۱۳۹۲ ابطال می‌شود. پس از اعلام موضع دیوان که برای بار دوم بر غیرقانونی بودن دریافت حق فنی و رأی اول خود اصرار داشت، معاون وقت غذا و داروی وزارت بهداشت ادعا کرد که با ابطال این مصوبه تنها افزایش سالانه حق فنی لغو شده و اصل آن پابرجاست و فعلاً همان رقم سال ۱۳۹۲ دریافت می‌شود. این در حالی است که در رأی دیوان صراحتاً دریافت هر مبلغی توسط داروخانه غیرقانونی اعلام‌ شده است.
به‌هرتقدیر این رأی هم درنهایت نتوانست مانع دریافت مبالغ اضافی از مردم به‌وسیله داروخانه‌ها شود. مسئولان اجرایی که وظیفه حفظ حقوق مردم را در دستگاه‌های تحت امر خود به عهده‌ دارند، این بار هم در ممانعت از دریافت پول اضافی از سوی داروخانه‌ها از نسخه‌های بیماران اهمال کردند.

ادامه بی‌قانونی از سوی داروخانه‌ها و رأی دیگر دیوان عدالت
به گزارش خبرگزاری‌ها، اما این ماجرا باز هم پایان نیافت و وزارت بهداشت که چند رأی ابطال دیوان عدالت را در زمینه حق فنی داروخانه‌ها تجربه کرده بود، این بار برای ادامه دریافتی داروخانه‌ها دست به اقدامی عجیب زد و به تغییر نام «حق فنی» به نام «تعرفه خدمات دارویی» پرداخت. دیوان عدالت اداری در سال 1397 نسبت به این موضوع هم این‌گونه واکنش نشان داد و اعلام کرد: نظر به اینکه تکالیف مسئول فنی داروخانه‌ها در زمره امور تشخیصی، بهداشتی و درمانی محسوب نمی‌شود و ماده ۸ قانون بیمه همگانی خدمات درمانی کشور مصوب ۱۳۷۳ نیز متضمن هیچ‌گونه حکمی در خصوص تعیین تعرفه در ازای ارائه خدمات حرفه‌ای یا فنی از سوی داروخانه‌ها نیست و هرگونه توسیع و تضییق دایره قانون نیازمند مجوز قانونی است لذا هرگونه تعیین تعرفه و ارزش نسبی در حوزه ارائه خدمات دارویی خارج از حدود صلاحیت هیات‌وزیران است. با عنایت به‌وضوح آرای هیات عمومی دیوان عدالت اداری به شرح صدرالذکر، داروخانه‌ها به‌موجب ابلاغیه شماره ۴۰۳۳/۱۰۱/د مورخ 26 اسفند سال 1397 وزارت بهداشت تحت عنوان دستورالعمل «تعرفه خدمات سرپایی دارویی در داروخانه‌های دولتی و خصوصی»، مجدداً این بار با عنوان تعرفه خدمات دارویی این مبلغ را از اشخاص اخذ می‌کند که این دقیقاً برخلاف منطق آراء صادرشده مذکور است.  این در حالی است که طبق ماده ۹۲، چنانچه مصوبه‌ای در هیات عمومی ابطال شود، رعایت مفاد رأی هیات عمومی در مصوبات بعدی، الزامی است. هرگاه مراجع مربوط، مصوبه جدیدی مغایر رأی هیات عمومی تصویب کنند، رییس دیوان موضوع را خارج از نوبت بدون رعایت مفاد ماده ۸۳ این قانون و فقط با دعوت نماینده مرجع تصویب‌کننده، در هیات عمومی مطرح می‌کند.

استمرار بی‌قانونی در روزهای پایانی سال گذشته
در هیاهوی روزهای پایانی سال گذشته، وزیر بهداشت با صدور یک دستورالعمل چند سطری به ادامه دریافت حق فنی به‌وسیله داروخانه‌ها از نسخه بیماران صحه گذاشت. دستورالعمل تعرفه خدمات سرپایی دارویی در داروخانه‌های دولتی و خصوصی با امضای وزیر بهداشت حتی شامل داروهای بدون نسخه هم شده است. به‌بیان‌دیگر اگر شما حتی یک ورق قرص از داروخانه بخرید، بر مبنای این دستورالعمل باید مبلغی را تحت عنوان تعرفه دارویی علاوه بر قیمت قرص به داروخانه بپردازید. جالب اینجاست که مستند این دستورالعمل برای تعیین تعرفه خدمات دارویی یا همان حق فنی، بارها از سوی دیوان عدالت اداری مردود اعلام ‌شده و در آرای دیوان به‌صراحت ذکر شده که بند ۱۵ ماده یک قانون تشکیلات و وظایف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مصوب سال ۱۳۶۷ صلاحیت وزارت بهداشت را برای تعیین حق فنی تأیید نمی‌کند؛ بلکه بند ۱۵ ماده یک قانون تشکیلات و وظایف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مصوب سال ۱۳۶۷، ناظر بر تعیین مبانی محاسبه هزینه‌های خدمات تشخیصی، درمانی و دارویی و بهزیستی به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی است و تعیین مبانی، غیر از تجویز تعیین مبالغی تحت عنوان تعرفه خدمات حرفه‌ای یا فنی داروسازان است. پس از ابلاغ دستورالعمل جدید وزیر بهداشت مبنی بر اخذ تعرفه دارویی از نسخه بیماران و همچنین از داروهای بدون نسخه، دیوان عدالت اداری بازهم شکایتی دیگر در این زمینه دریافت کرد.

 

منبع: روزنامه حمایت

 

خریدار چگونه میتواند الزام فروشنده را به تنظیم سند رسمی بخواهد؟

 

خریدار قبل از اقامه دعوی باید اطمینان حاصل کند که ملک مورد معامله، در رهن یا بازداشت نباشد؛ زیرا دادگاه به انتقال ملکی که در رهن دیگری یا بازداشت است، رای نخواهد داد. در این حالت باید فک رهن مورد معامله را نیز از دادگاه بخواهد.

در نهایت هرگاه مالک حاضر به امضای سند انتقال به نام خریدار نشود (بر خلاف تعهد) نماینده دادگاه سند انتقال را در دفتر اسناد رسمی به نام خریدار امضا می‌کند.

بنابراین تسلیم مبیع (ملک فروخته شده) بعد از صدور حکم الزام به تنظیم، دعوایی جداگانه محسوب میشود که از آثار حکم الزام به تنظیم سند نخواهد بود.

 

معامله صوری به صورت صحیح چگونه است و چه آثاری به همراه دارد؟

 

آثار عقد بیعی که صیحی واقع میشود شامل موارد زیر است:

1- به محض اینکه عقد بیع منعقد میشود، مشترى مالک کالا و فروشنده مالک پول مى‌شود.

2- عقد بیع فروشنده را ضامن تحویل دادن کالا و مشترى را ضامن تحویل پول قرار مى‌دهد.

3- عقد بیع فروشنده را به تسلیم کالا ملزوم مى‌نماید.

4- عقد بیع مشترى را به فراهم کردن پول ملزم مى‌کند.

با توجه به موارد بالا ملاحظه میشود که در معامله صورى معامله یا بیع فقط ظاهرى و صورى است و چون پولی در کار نیست فروشنده (بایع) جنسى را بدون عوض فروخته لذا آثار بیع صحیح را ندارد و براى خریدار الزامى در تأدیه ثمن نیست به این جهت برابر قانون مدنى اگر معامله به قصد فرار از دین به‌طور صورى انجام گرفته باشد باطل است.

ماده ۴۲۶ قانون تجارت درباره معاملهٔ صورى

اگر در محکمه ثابت شود که معامله به‌طور صورى یا مسبوق به ثباتى بوده است آن معامله خود به خود باطل و عین و منافع مالى که موضوع معامله بوده مسترد و طرف معامله اگر طلبکار شود جزو غرما حصه‌اى خواهد برد.

گرچه بین ماده ۲۱۸ قانون مدنى و ماده ۴۲۶ قانون تجارت از لحاظ ظاهر و الفاظ اختلافى به چشم مى‌خورد (…که معامله به‌طور صورى یا مسبوق به تبانی…)

ماده ۲۱۸ قانون مدنی (هرگاه معلوم شود که معامله به قصد فرار از دین به‌طور صورى انجام شده…) ولى از لحاظ مفهوم با هم تفاوتى ندارند زیرا در هر دو ماه معامله باطل است جز اینکه در قانون تجارت صرف معامله صورى موجب باطل شدن معامله است.

در صورتى‌ که در قانون مدنى معامله صورى به قصد فرار از دین باطل است مفهوم این ماده این است که اگر معامله صورى باشد ولى به قصد فرار از دین نباشد باطل نیست.

نکته دیگرى که قابل توجه مى‌باشد این است که در قانون تجارت علاوه بر کلمه صورى جمله (مسبوق به تبانى بوده است) هم اضافه شده که منظور از تبانى این است که طرفین معامله بنا را بر امر یا موضوعى قرار دهند و تبانى در بعضى از متون کیفرى نیز از ارکان سازنده جرم به شماره مى‌رود.

بنابراین هرگاه طرفین معامله با وحدت قصد معامله یا کارى را انجام دهند مى‌گویند با هم تبانى نموده‌اند.

چه زمانی میتوان اموال بدهکار را در معامله صوری توقیف کرد؟

در قانون مدنى براى کسانى که بخواهند براى فرار از دین اموال خود را به فروش برسانند اقدامات احتیاطى و پیش‌گیرى پیش‌بینى گردیده است که تا حدودى جلوى سوءاستفاده این قبیل اشخاص را مى‌گیرد و آن توقیف اموال بدهکار به میزان بدهى او مى‌باشد که با درخواست طلبکار و با حکم دادگاه صورت مى‌گیرد و مدیون بدون اجازه دادگاه حق فروش آن مال را ندارد.

این اقدام که با اصلاحات به‌عمل آمده در قانون مدنى در سال ۱۳۷۰ انجام گرفته و ماده‌اى به نام ماده ۲۱۸ مکرر به قانون مدنى اضافه گردیده است اقدام بسیار به‌جا و خوبى است که فرصت سوءاستفاده را سلب مى‌نماید و به نفع طلبکاران نیز مى‌باشد که به درج ماده مزبور مبادرت مى‌گردد.

هرگاه طلبکار به دادگاه دادخواست داده، دلایل اقامه نماید که مدیون براى فرار از دین قصد فروش اموال خود را دارد. دادگاه مى‌تواند قرار توقیف اموال او را به میزان بدهى او صادر نماید که در این‌صورت بدون اجازهٔ دادگاه حق فروش اموال را نخواهد داشت. لذا در مورد تاجر ورشکسته که ممنوع از تصرف در اموال خود مى‌باشد و به حکم دادگاه اموال او در اختیار مدیر یا اداره تصفیه قرار مى‌گیرد.

آثار و مجازات فرار از دین

مسئله توقیف اموال منتفى است اما در قانون نحوه اجراء محکومیت‌هاى مالى، انتقال مال به قصد فرار از دین جرم شناخته و براى انتقال‌دهنده و انتقال‌گیرنده از ۴ ماه تا دو سال حبس تعزیرى تعیین گردیده است.

ضمن اینکه عین مال اگر موجود باشد از ملکیت انتقال‌گیرنده خارج مى‌شود و هرگاه عین مال وجود نداشته مثل مال یا قیمت آن از اموال انتقال گیرنده وصول خواهد شد که عین ماده ۴ قانون مزبور ذکر مى‌گردد.

هرکس با قصد فرار از دین و تعهدات مالى موضوع اسناد لازم‌الاجراء و کلیه محکومیت‌هاى مالی، مال خود را به دیگرى انتقال دهد به نحوى که باقى‌ماندهٔ اموالش براى پرداخت بدهى او کافى نباشد عمل او جرم تلقى و مرتکب به چهار ماه تا دو سال حبس تعزیرى محکوم خواهد شد و در صورتى‌که انتقال‌گیرنده نیز با علم به موضوع اقدام کرده باشد، شریک جرم محسوب مى‌گردد و در این‌صورت اگر مال در ملکیت انتقال‌گیرنده باشد عین آن و در غیر این‌صورت قیمت یا مثل آن از اموال انتقال‌گیرنده بابت تأدیه دین استیفاء خواهد شد.

درچه صورتی معامله صوری صحیح است؟

از مفهوم مخالف ماده ۲۱۸ قانون مدنى استفاده مى‌شود که اگر معامله صوری باشد ولى قصد طرفین فرار از دین نباشد صحیح است. توجبه این امر به این طریق است که مصادیق و نمونه‌هاى معاملات صورى صحیح را در جامعه مى‌بینیم و از لحاظ قانونى نیز اشکالى بر آن وارد نیست به‌عنوان مثال:

مردى مى‌خواهد خانه‌اى را به همسر دوم خود که براى او زحمات زیادى کشیده بدهد در قالب معامله صوری مى‌تواند این عمل را انجام دهد.

به این ترتیب که در ایام حیات خود این خانه را به‌طور رسمى و قانونى به او مى‌فروشد.

عوارض و مالیات دولت را مى‌دهد از اداره ثبت اسناد و املاک استعلام مى‌شود و در یکى از دفاتر اسناد رسمى بیع واقع مى‌شود و حق‌الثبت و حق‌التحریر و غیره نیز پرداخت مى‌گردد.

شوهر به‌ عنوان فروشنده و خانم به‌عنوان خریدار ذیل سند و دفتر را امضاء مى‌نمایند لیکن ثمنى در کار نیست یعنى مرد از زن پول خانه را مطالبه نمى‌نماید در این معامله چون ثمنى وجود ندارد، صورى مى‌باشد ولى چون به قصد فرار از دین نیست و از انجام آن فرد یا افرادى متضرر نمى‌شوند معامله صورى صحیح مى‌باشد که نمونه‌هاى زیادى از آن در بین مردم ما وجود دارد.

 

نظر فقهای شورای نگهبان درباره مواد ۲۲، ۴۶، ۴۷ و ۴۸ قانون ثبت

 

فقهای شورای نگهبان "اطلاق مواد ۲۲ و ۴۸ قانون ثبت را در بی‌اعتبار دانستن اسناد عادی غیررسمی که قرائن و ادله قانونی یا شرعی معتبر بر صحت مفاد آنها باشد" مغایر شرع دانستند.

مجمع مشورتی فقهی در راستای نظارت شرعی خود بر قوانین و مقررات، مواد ۲۲، ۴۶، ۴۷ و ۴۸ قانون ثبت اسناد و املاک را مورد بررسی قرارداد.

به نقل از پژوهشکده شورای نگهبان، این بررسی در پی وصول درخواست آیت الله محمد مؤمن، از فقهای شورای نگهبان، انجام گرفت.

متن نامه آیت الله مؤمن به آیت الله جنتی، دبیر شورای نگهبان، به شرح ذیل است:

حضرت آیت‌الله جنتی «دامت‌برکاته» دبیر محترم شورای نگهبان؛

سلام علیکم

در سال ۱۳۹۲ که اعضای شورا خدمت مقام معظم رهبری «مدظله العالی» مشرف شدند، معظم له تأکید بر پالایش نمودن فقهاء شورا نسبت به قوانین و سایر مصوبات باقی مانده از زمان طاغوت را نمودند تا موارد خلاف شرع روشن و ابطال شود و شورای محترم نیز در جلسه ای متعاقب آن این امر را به مجمع مشورتی فقهی واگذار کرد و این مجمع نیز این وظیفه را انجام داده و می‌دهد.

اکنون بعضی متدینین و محترمین بازار در ضمن نامه و پیوست‌هایی به مسؤول این مجمع اعلام داشته اند که معاملات زیادی در بازار به صورت شرعی و صحیح انجام گرفته است و وقتی برای تنفیذ آنها به مراجع قضایی مراجعه می کنیم اعلام می دارند چون این معاملات به ثبت رسمی نرسیده اند و بالخصوص مواد ۲۲، ۴۶، ۴۷ و ۴۸ قانون ثبت اسناد و املاک این معاملات را بی ارزش می داند و نمی توان آنها را تأیید و تنفیذ کرد.

اکنون با ذکر عین این مواد سؤالات شرعی و قانونی ذیل را نسبت به آنها مطرح می کنیم و تا با جواب قاطع و صریح فقهاء معظم این مشکل حل شده و خواسته رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در این مورد عملی گردد.

ماده ۲۲ فصل سوم در آثار ثبت،

ماده ۲۲: همین که ملکی مطابق قانون در دفتر املاک به ثبت رسید دولت فقط کسی را که ملک به اسم او ثبت شده و یا کسی را که ملک مزبور به او منتقل گردیده و این انتقال نیز در دفتر املاک به ثبت رسیده یا این که ملک مزبور از مالک رسمی ارثاً به او رسیده باشد مالک خواهد شناخت. در مورد ارث هم ملک وقتی در دفتر املاک به اسم وراث ثبت می شود که وراثت و انحصار آنها محرز و در سهم الارث بین آنها توافق بوده و یا در صورت اختلاف حکم نهایی در آن باب صادر شده باشد.

تبصره: حکم نهایی عبارت از حکمی است که به واسطه طی مراحل قانونی و یا به واسطه انقضای مدت اعتراض و استیناف و تمییز دعوایی که حکم در ان موضوع صادر شده از دعاوی مختومه محسوب شود.

ماده ۴۶ باب سوم: ثبت اسناد، فصل اول: مواد عمومی:

ماده ۴۶ثبت اسناد اختیاری است مگر در موارد ذیل:

۱- کلیه عقود و معاملات راجع به عین یا منافع املاکی که قبلاً در دفتر املاک ثبت شده باشد.

۲- کلیه معاملات راجع به حقوقی که قبلاً در دفتر املاک ثبت شده است.

ماده ۴۷در نقاطی که اداره ثبت اسناد و املاک و دفاتر اسناد رسمی موجود بوده و وزارت عدلیه مقتضی بداند ثبت اسناد ذیل اجباری است:

۱- کلیه عقود و معاملات راجعه به عین یا منافع اموال غیرمنقوله که در دفتر املاک ثبت نشده.

۲- صلحنامه و هبه نامه و شرکت نامه.

ماده ۴۸سندی که مطابق مواد فوق باید به ثبت برسد و ثبت نرسیده در هیچ یک از ادارات و محاکم پذیرفته نخواهد شد.

سؤالات مطروحه:

۱. آیا خود سندی که به موجب آن اداره ثبت شخصی را مالک ملکی دانسته است از نظر قواعد شرعی اماره معتبره بر مالکیت او است و باید او را شرعاً نیز مالک دانست و یا آن که مالکیت اشخاص به موجب ید و تصرف مالکانه و یا شهادت بینه شرعی و مانند آن ثابت می شود مفاد مواد مزبور – در مالک دانستن شخص فوق به مجرد ثبت در سند فوق – خلاف شرع است.

۲. با قطع نظر از سؤال اول آیا مالک ندانستن هر کس که ملک خود را به ثبت نرسانده و در محاکم و ادارات همان گونه که از مواد فوق خصوصاً ماده ۴۸ استفاده می شود صحیح است و یا آن که عموم آن نسبت به موردی که مالی با سبب شرعی و قانونی به شخصی منتقل شده مثل بیع و هبه صحیح و ارث و سایر اسباب صحیح نیست و در نتیجه عموم مواد فوق به موجب مفاد اصل ۴ قانون اساسی باطل است.

۳. 

۴. 

در صورتی که موافقت فرمایید موضوع فوق در جلسات مجمع مشورتی فقهی مورد بحث قرار گیرد و نتیجه آن به عنوان کار مقدماتی خدمت فقهاء محترم عرضه گردد.

در پی این درخواست، موضوع موافق یا مخالف بودن مواد ۴ گانه با موازین شرعی، در جلسات فقهای شورای نگهبان مورد بحث و بررسی قرار گرفت و نظر ایشان به شرح ذیل اعلام شد:

«مفاد مواد ۴۶ و ۴۷؛ قانون ثبت اسناد و املاک صرفاً اختیاری دانستن ثبت سند در برخی موارد و الزامی دانستن آن در سایر موارد است که این مطلب خودبخود ایرادی ندارد. اما مفاد ماده ۲۲ قانون ثبت اسناد و املاک و نیز ماده ۴۸ آن که دلالت بر بی‌اعتبار دانستن اسناد عادی غیررسمی دارد اطلاق آن در مورد سند عادی که قرائن و ادله قانونی یا شرعی معتبر بر صحت مفاد آنها باشد خلاف شرع و باطل است و اما در مورد سند عادی همراه با قرائن و ادله فوق مانند سندی که بینه و شهادت شهود معتبر بر صحت آن باشد این اسناد معتبر است و دو ماده مزبور در چنین مواردی تخصیص خورده است و مواد ۱۲۸۵ و ۱۲۹۱ قانون مدنی اشاره به اینگونه اسناد عادی دارد.»

محمدرضا علیزاده قائم مقام دبیر شورای نگهبان

از قانون مدنی:

ماده ۱۲۸۵شهادت نامه سند محسوب نمی شود و فقط اعتبار شهادت را خواهد داشت.

ماده۱۲۹۱اسناد عادی در دو مورد اعتبار اسناد رسمی را داشته درباره طرفین و وراث و قائم مقام آنان معتبراست:
۱. اگر طرفی که سند برعلیه او اقامه شده است صدور آنرا از منتسب الیه تصدیق نماید.
۲. هرگاه در محکمه ثابت شود که سند مزبور را طرفی که آن را تکذیب یا تردید کرده فی الواقع امضاء یا مهرکرده است.